بيان سرّ ظهور بعضى شطحيّات از سالكين
در اين مرتبه ، گاهى خدا به صفت و احديّت خويش بر مؤمن تجلّى مىكند . در نتيجه او ، با وجود بقاء مختصر خود بينى در نفسش ، براى هيچ چيز ذات و صفتى نمىبيند لذا ، در گرداب وحدت ممنوعه افتاده چنين گمان مىكند كه وجود واحد است موجود هم واحد است ( وحدت وجود و وحدت موجود ) بعد از آنكه به خود آمد ، بدان معتقد گرديده به زبان مىآورد و اگر شيخى نداشته باشد يا به شيخش رجوع نكند در وادى اباحه « 1 » مباح بودن هر چيز و انكار و الحاد افتاده « 2 » پيامبران و شريعتهاى آنان را به چيزى نمىگيرد و به استهزاء خود آنان و شريعتهايشان مىپردازد .
گاهى خدا ، به صفت صمديّت براى او جلوه مىكند ؛ خود بينى وى ظاهر گرديده از همه چيز حتى از خدا ، خود را بىنياز مىبيند . در اين مرتبه از تقوى و مرتبهء پيش از آن اگر مؤمن داراى شيخ نباشد يا به شيخ خود مراجعه نكند و خود را از او بىنياز بداند ، ورطههاى مهلك و پىآمدها و پرتگاههاى تباهكننده وجود دارد - اميد كه خداوند ما و همهء مؤمنين را در پناه خود از آن نگهدارد - و در اين دو مرتبه است كه شطحيات ممنوعه از سالكين ظاهر مىشود و غلوّ بيشتر غلوّكنندگان ، از
هامش
( 1 ) اباحه مباح دانستن همهء امور مىباشد و اباحيّه كسانى هستند كه خود را مقيّد به قيود وظائف شريعت ندانسته مىگويند . تقيّد به احكام شريعت از وظايف عوام الناس است نه اهل حقيقت . اين سخن عقلا و نقلا خلاف اصل تكوين است زيرا تكاليف اصلى دين ، اجراى اختيارى اعمال تكوين ، و نفى آن سكون و جمود جان است .
( 2 ) الحاد از ريشهء لحد ، به معنى قبر است و ملحد كسى است كه بعلّت عدم توجه به حقيقت انسانى خويش و عدم توجّه اجراى تكاليفى كه در جهت رشد و اعتلاى اوست ؛ در لحد قرار گرفته است .