اعراب ندارد ) يا مثل آن در جميع وجوه محتمل در «
الم
» جريان پيدا مىكند كه اگر دوازده را كه در تفسير «
الم
» گفته شده در وجوه هشتگانه آن ضرب كنيم عدد 96 به دست مىآيد ( 96 12 * 8 ) و در هر يك از وجوه 96 گانه از نظر اعراب بر حسب تركيب با ما بعدش وجوه بسيار پديد مىآيد .
ما براى نمونه ، وجوه اعراب يك مورد از 96 مورد را يادآور مىشويم تا ميزانى براى موارد ديگر باشد پس مىگوييم :
1 - ( مورد اوّل ) هرگاه «
الم
» از حروف اسم اعظم گرفته شده ؛ و مبتداى محذوف الخبر باشد و تقدير آن چنين مىشود :
«
الم
» حروف اسم اعظم است كه « حروف اسم اعظم » خبر «
الم
» باشد .
« ذلك » بدل يا عطف بيان ، براى آن است .
« الكتاب » صفت براى « ذلك » يا بدل براى « ذلك » است .
« لا ريب » لفظ « لا » در « لا ريب » براى نفى جنس است ، چه لفظ « ريب » به فتح خوانده شود و چه به رفع يا عمل آن عمل « ليس » مىباشد يا اينكه از عمل ملغى است و عمل نمىكند .
بنا بر اين ، مجموعا 12 حالت حاصل مىشود .
( ذلك ( 2 ) * الكتاب ( 2 ) * لا ( 3 ) 12 ) اگر خود جمله را در نظر بگيريم ؛ جملهء حاليّه « 1 » است يا مستأنفه « 2 » كه نتيجهء حاصل ضرب آنها 24
هامش
( 1 ) جملهء حاليه ، جملهاى است كه حالت فاعل يا مفعول يا هر دو را بيان كند .
( 2 ) جملهء مستأنفه در اصطلاح نحويّين جملهاى است كه با ما قبلش وابسته و مرتبط نباشد خواه در ابتداى كلام باشد يا نباشد و خواه جواب سؤال مقدّر باشد يا نباشد ، و جمله مستأنفه در اصطلاح اهل بيان آن است كه جواب از سؤال مقدّر باشد . و مقصود از استيناف در اين تفسير غالبا اصطلاح اهل بيان است .