من اضلاله و بعفوه من عقابه » يعنى ، به هدايت خداوند از گمراه كردن او و به گذشت پروردگار از جزا و عقابش ، پناه مىبرم .
حال اگر از اين مقام گذرد و در توحيد صفات وارد گردد ، صفتى را جز از خدا نداند . حكم او پناه بردن از صفات قهريّهء الهى كه در مظاهر قهر وجود دارد ( مانند نفس - و شيطان و دشمنان ) به صفات لطيفى كه در مظاهر لطف و مهرش جلوهگر است مىباشد . گفتار او در اين مرحله اين است « اعوذ برضاك من سخطك » يعنى : از خشم و ناخشنوديت به مهر و خشنوديت پناه مىبرم و چون در توحيد ذات داخل شود ؛ از هستى ذاتى ، جز ذات حقّ نمىبيند و اين مقام ، فناء ذاتى است ؛ چنان كه :
دو مقام سابق ، مقام فناء فعلى و وصفى بود . در اين حال حكم وى در استعاذه از خدا به خدا پناه بردن است ( بدون توجّه به ذات و استعاذهء خويش ) ، بلكه استعاذهء او به فطرت وجودش مىباشد ؛ و گفتار او در اين مقام اين است : پناه مىبرم به خدا از خدا يا از تو به تو پناه مىبرم ، زيرا در اين مقام غيبت و حضور و خطاب و تكلّم از ميان رفته است ؛ چه آنكس كه در هستى ، ذاتى جز حقّ تعالى نبيند ، مسلّما فعل و صفتى را هم جز همان ذات نمىبيند ، چنين شخصى ، قهرى ، لطفى و حضور و غيبتى نسبت به ذات نمىبيند ، و چه خوب گفته است :
خود طواف آن كه او شهبين بود * فوق قهر و لطف و كفر و دين بود
براى اشاره به اين مرتبههاى سهگانه است كه رسول خدا ( ص ) در سجودش كه به دو منسوب است ؛ به درگاه خدا مىگفت : « اعوذ بعفوك من عقابك ( توحيد افعالى ) و اعوذ برضاك من سخطك ( توحيد صفاتى ) و أعوذ بك منك ( توحيد ذاتى ) » بار خدايا از عقابت ، به گذشت ، از ناخشنوديت به خشنوديت ، از خودت به خودت پناه مىبرم .