چه خوب گفته شده است :
اى بسا ناورده استثنا به گفت * جان او با جان استثناست جفت
مقصود از استعاذه در كردار ، درخواست نزديكى به خدا است ؛ تا پناه جوينده ( استعاذهكننده ) از غرضهايى كه شيطان به انسان القاء مىكند بيرون رفته ؛ به مقامى برسد كه از نسبت دادن كردار و گفتار به غير خدا بيرون آيد ، و پس از آن از ديدن هر ذاتى در عالم هستى ، جز ديدن ذات خدا خارج شود .
آن كه در اين راه گام بر مىدارد بايد بداند كه در هر يك از حالات سهگانه در مورد استعاذه ، حكم خاصّ و گفتارى مخصوص دارد كه غير از حكم و گفتار حالت ديگر مىباشد .
پس انسان تا وقتى كه از سراى كثرت و چندگانگى بيرون نشده است و افعال را مانند معتزله از بندگان مىبيند نه از خداوند حكم او در استعاذه ، گريز از شيطان و گريز از گمراه كردن اوست و گفتار او در واقع اين است كه : « پناه مىبرم به خدا از شيطان رانده شدهاى كه از هر خير و خوبى دور و از هر مقام عالى خير مطرود است .
اگر از كثرت صرف و چندگانگى مطلق بيرون شده باشد ؛ و در سراى توحيد افعال داخل گردد هيچ كردارى را جز از خدا نمىداند در اين موقع كليّهء افعال را از خدا مىداند كه از مظاهر و نمودارهاى بيشمار او پديدار مىگردد ؛ و نيز گمراهى را از خدا در مطهريّت شيطان و هدايت از خدا در مظاهر خلفاى الهى مىنگرد . حكم چنين شخصى در استعاذه چنان است كه از گمراه نمودن خدا در مظهر شيطان به هدايت خدا و از عقاب خدا بدست ايادى و دشمنان او به عفو و بخشش خدا در مظاهر خلفايش پناه مىبرد .
گفتار ( زبانى و حالى ) او در اين مرحله اين است : « اعوذ بهداية اللّه