فصل چهارم
در تلازم علم و عمل و اينكه اقتضاى علم حيرت و ترس و گوشهنشينى است .
همانطور كه دانستى علم عبارت است از دريافتههايى كه از جهت وجهه الهى و جنبهء اخروى ، براى انسان حاصل مىگردد و آن ، به عقايد و اخلاق نفسانى و اعمال جسمانى تقسيم مىشود كه در حديث نبوى بدان اشاره شده است كه فرمود : « انّما العلم ثلاثه آية محكمة ، او فريضة عادلة ، او سنة قائمة » عقايدى پابرجا ؛ واجبى كه اعتدال اخلاقى و عدالت را استوار نمايد . سنّتى پايدار و پاينده ، و عقايد عقلى هرگاه از آن جهت كه علوم هستند و از جهت بودن انسان در سراى علم حاصل شود ؛ آئينهاى براى معتقدات مىباشد ؛ به طورى كه شخص معتقد ، طعم معتقدات خويش را در اعتقادات خويش مىچشد و از آن لذّت مىبرد و در اين يافتن و لذّت بردن شدّت مىيابد تا جائى كه به مشاهده مىرسد و چون عقايد عقلى معتقدات را به حسب چشيدن و يافتن و شهود و عيان نشان مىدهند ، پيامبر خدا ( ص ) بدان « آيه » ؛ يعنى ، نشانه نام نهاده است ، و چون معتقدات از وجود آنها جدا نيست ؛ ( چنان كه گذشت ) آن را « محكمه » ؛ يعنى ، پابرجا و محكم ناميده است .
اين وجدان و شهود ، ( آگاهى و نگريستن ) همان عمل قلب است .
پس اگر اعتقادات كسى از معتقدات قلبى ( كه ذكر شد ) خالى باشد ديگر