يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ
« 1 » ( تنها ظاهر زندگى دنيا را مىدانند و از آخرت غافلند ) .
اشارت به اين جهل و غفلت از علم حقيقى دارد ؛ يعنى آنان ، از هر معلوم و مدركى جهت دنيوى و جهلى آن را مىدانند ، زيرا آنها در طرف جهل واقع شدهاند و از شيئى مورد درك جهت علمى اخروى آن را نمىدانند ، چون آنان به در شهر علم ( على ( ع ) ) نرسيدهاند تا اينكه دريافتهايشان دانش اخروى گردد ؛ يا مطالب مربوط به دنيا را در مىيابند ؛ ولى از درك مسائل سراى واپسين ناتوانند . تا دل از اين ادراكات دنيوى پاك نگردد ؛ نور دانش در دل آشكار نمىشود . چه علم ، نورى است كه خدا در دل هر كس كه بخواهد مىاندازد ، و در مرتبهء نخست تجلّى و ظهور اين نور قلبى ، براى انسان حيرت و سكوت و اعراض از مدركات دنيوى پيش مىآيد و در مرتبهء دوّم ، حالت گوش دادن و پذيرش و فرمانبردارى و ترك علمى كه موجب خودكامگى و خودپسندى مىشود ؛ حاصل مىآيد . چنان كه حضرت صادق ( ع ) مىگويد : به رسول خدا گفته شد كه : اى پيامبر خدا علم چيست ؟ گفت : سكوت ! سپس پرسيد ديگر چه ؟
پيامبر خدا فرمود : گوش فرا دادن ؛ و چه خوب گفته شده است :
دل ز دانشها بشستند اين فريق * زان كه اين دانش نداند اين طريق
دانشى بايد كه اصلش زان سر است * زان كه ، هر فرعى به اصلش رهبر است
هامش
( 1 ) بقره - 102