زيرا كه او از نظر سن از عمرو عاص بزرگتر بود .
ابو موسى بر فراز منبر قرار گرفت و سخنرانى كرد امير المؤمنين را از خلافت عزل كرد بلافاصله عمرو عاص بلند شد و بر فراز منبر قرار گرفت و سخنرانى كرد و معويه را بخلافت ثابت كرد سپس ابو موسى را بباد فحش گرفت آن دو يك ديگر را لعن و نفرين كردند على عليه السّلام بيارانش كه قارى قرآن بودند و او را وادار به حكمين كردند فرمود مگر بشما نگفتم اين نيرنگ عمرو عاص است فريب او را نخوريد شما نپذيرفتيد .
آنان گفتند خدا ايشان را لعنت كند سزاوار نبود كه حرف ما را بپذيرى ، تو بواسطه اينكه حرف ما را پذيرفتى نافرمانى خدا و رسولش را كردى چون نافرمانى كردى دگر اطاعت تو بر ما واجب نيست از كوفه براى جنگيدن على بيرون شدند عبد الله بن وهب و ذو الثديه را امير خويش قرار دادند و گفتند ما براى خدا با تو مبارزه مىكنيم سپس آن حضرت اين آيه ى از قرآن را در باره ى آنان قرائت كرد .
* ( « هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالأَخْسَرِينَ أَعْمالًا . الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً ) * » ( 1 ) .
بعد آتش جنگ شعله ور شد امير المؤمنين بر آنان يك حمله كرد و بفاصله ى يك ساعت تمام آنان را از پاى در آورد فقط نه نفر باقى ماندند كه آنها هم فرار كردند ولى از سربازان على عليه السّلام نه
هامش
( 1 ) كهف 103 آيا خبر دهم شما را بزيانكارترين مردم از نظر عمل و كردار ، آنان كه كوششهايشان در زندگى دنيا تباه شده ايشان گمان ميكردند كردار خوب انجام مىدهند -