حضرت پى مالك فرستاد مالك سفارش كرد نزديك به پيروزى شدهام اكنون وقت برگشتن من نيست سپس مالك اختلاف ياران على را فهميد برگشت و با قاريان درشتى كرد آنان را فحش داد آنانهم مالك را فحش دادند و سر اسبانشان را برگرداندند به طرف جنگ برنگشتند آتش جنگ فرو نشست امير المؤمنين كس بسوى دشمن فرستاد و از آنان پرسيد چرا قرآنها را بر فراز نيزه قرار دادهايد گفتند براى خواندن مردم را بسوى عمل به آنچه كه درين قرآن است كه ما و شما به حكم قرآن عمل كنيم و قيام نمائيم تا حق بجاى خودش برگردد .
امير المؤمنين لبخندى بر لبانش نقش بست و از روى تعجب فرمود پسر ابى سفيان تو مرا به عمل كردن بكتاب خدا دعوت ميكنى حال اينكه من كتاب گوياى خدايم اين شگفت آورترين شگفتىهاست و كارى عجيب است بعد به آن قاريان سبك سر فرمود اين كار نيرنگ عمرو عاص است امير المؤمنين عبد الله عباس را از طرف خود معين فرمود ولى آنان موافقت نكردند مالك اشتر را معين كرد نپذيرفتند ابو موسى اشعرى را انتخاب كردند .
سپس على عليه السّلام فرمود : ابا موسى اشعرى از نظر عقل و خرد ناتوانست ميل او به طرف دشمن ما است عرضكردند ناچار بايد ابو - موسى حكم از طرف شما باشد معويه هم از طرف خود عمرو عاص را معين كرد و عمرو عاص ابو موسى را فريب داد تا على را از خلافت خلع كند و او هم معويه را خلع كند عمرو عاص ابو موسى را پيش انداخت
إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 83
مساهمون: الحسن بن محمد الديلمي
ص٨٣