كرد و ضربتى فرود آورد شمشير به سپر على جايگزين شد على نيز ضربتى بر او زد .
جابر انصارى رحمة الله عليه گفته سپس دور همديگر چرخيدند مدتى گرد و غبار فرا گرفت كه نه آن دو را ميديديم و نه آوازشان به گوش ما ميرسيد ناگاه صداى الله اكبرى شنيديم دانستيم كه على عليه السّلام عمرو را كشته پيامبر تا صداى على را شنيد شادمانى بزرگى او را فرا گرفت او هم تكبير گفت و براى خداى تعالى سجده ى شكر بجاى آورد گرد و غبار يكسو شد و ياران عمرو از خندق گذشتند عكرمة بن ابو جهل با مشركان روى بفرار نهادند چنان بودند كه خداى سبحان فرموده : « * ( وَرَدَّ الله الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنالُوا خَيْراً ) * » ( 1 ) چون على عليه السّلام عمرو را كشت سرش را جدا كرد و رو بسوى پيامبر آورد صورتش مانند ماه يكشبه انگشت نما بود سر عمرو را در برابر پيامبر افكند پيامبر سر و صورت على را بوسيد بزرگان از ياران و صحابه ى پيامبر بلند شدند و پاى على را بوسيدند عمر بن خطاب به آن حضرت عرضكرد چرا زره او را نگرفتى كسى در عرب زرهى مانند آن ندارد حضرت فرمود : من شرم كردم كه او را برهنه كنم ابن مسعود اين آيه را ميخواند « * ( وَكَفَى الله الْمُؤْمِنِينَ الْقِتالَ وَكانَ الله قَوِيًّا عَزِيزاً ) * » ( 2 ) او گويد كه اين كارزارى كه مؤمنان را كفايت كرد
هامش
( 1 ) احزاب 25 و برگردانيد خدا آنان را كه كافر شدند با خشم خورد نشان كه خيرى نيافتند .
( 2 ) احزاب 25 خداوند كفايت كرد مؤمنان را از كارزار و خدا بر همه چيز توانا باشد