تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧
است و هيچ گاه فرار نميكند سپس على آمد و پيامبر فرمود : چه ناراحتى دارى عرضكرد درد چشم و درد سرسخت مرا ناراحت دارد فرمود بنشين و سر خويش را روى زانوى من بگذار بعد از آب دهنش بر دو چشم و سرش ماليد و در باره اش دعا كرد ، چشمانش باز شد و درد سرش آرام گرديد بعد پرچم را بدست على داد و فرمود برو كه جبرئيل با تو است و پيروزى در برابر تو باشد على عليه السّلام رفت تا به حصار خيبر رسيد از آن سوى مرحب از ميان حصار بيرون آمد در حالتى كه دو زره بر تن و دو خود بر سر داشت سنگى را هم سوراخ كرده بر سر نهاده سرانجام بين على و مرحب دو ضربت ردّ و بدل شد ناگاه على ضربتى بر سرش نواخت آن سنگ و خودى كه بر سر داشت شق شد و شمشير بدندانهاى او رسيد و سپس روى زمين افتاد و همراهانش روى بفرار نهاده بقلعه اندر شدند و در قلعه را بستند گروهى فراوان با آنان جنگيدند ولى نيروى اينكه در را باز كنند نداشتند . امير المؤمنين آمد در خيبر را از ريشه كند و روى دست گرفت و پلى بالاى خندق قرار داد تا مسلمانان از فراز آن عبور كردند و گذشتند و پيروز شدند غنيمتها بدست آوردند چون برگشتند على در را با دست راستش هفتاد ذرع دور انداخت در صورتى كه آن در را بيست نفر ميبستند هفتاد نفر از مسلمانان آن در را حركت ميدادند على عليه السّلام فرمود : به خدا سوگند در خيبر را به قدرت و نيروى جسمى خودم نكندم بلكه بقدرت الهى بود .