بيتابى كردند گرد هم آمدند مال فراوانى براى بودجه ى جنگ فراهم كردند سان سپاه و لشكر ديدند فرمانده سپاه ابو سفيان بود و متوجه پيامبر و امير المؤمنين گشتند .
پيامبر و مسلمانان از مدينه بيرون آمدند ميان گروهى از آنان اختلاف شد در حدود يك سوم آنان بمدينه برگشتند پيامبر با هفتصد نفر از مسلمانان باقى ماند چنانچه خداى تعالى داستان را حكايت مىكند : « * ( وَإِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِكَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِينَ مَقاعِدَ لِلْقِتالِ وَالله سَمِيعٌ عَلِيمٌ ) * » ( 1 ) پيامبر يك صف طولانى از مسلمانان تشكيل داد و پنجاه نفر از انصار را بر درّه ى كوه نگهبان قرار داد يكى از آنان را فرمانده بقيه قرار داد سپس فرمود از جاى خود حركت نكنيد اگر چه تمام ما كشته شويم جنگ سختى در گرفت و تنور جنگ گرم شد و آسياى نبرد بگردش در آمد پرچم مسلمانان بدست على عليه السّلام بود او پيشاپيش رسول خدا ميرفت دشمنان را با شمشير خود ميزد پرچم كافران در دست طلحة بن ابى طلحة عبدى كه از قبيله ءى بنى عبد الدار است بود طلحه را قوچ جنگى عرب ميگفتند .
او با على يك ديگر را ملاقات كردند و بهم نزديك شدند چند ضربت بينشان ردّ و بدل شد سپس على عليه السّلام ضربتى بر جلو سر او زد ديدگانش بسرعت فرو ريخت فريادى كشيد و پرچم از دستش افتاد ديگرى از قبيله ى بنى عبد الدار پرچم را برداشت سپس على او را هم كشت على عليه السّلام پى در پى يكى را پس از ديگرى مىكشت تا اينكه هفت نفر را كشت بعد پرچم را غلامى از قريش كه اسمش صؤاب بود برداشت ، على عليه السّلام
هامش
( 1 ) آل عمران 117 و هنگامى كه بامدادان بيرون رفتى از ميان اهل خود مهيا كردى جايگاهها براى جنگ و خداوند شنوا و داناست -