نظر نيرو همشان ما باشند .
سه نفر از جوانان انصار بسوى آنان سرعت كردند پيامبر آنان را منع از رفتن كرد و سپس فرمود اينان همشان خود را جستجو ميكنند بعد على را فرمان داد كه وارد صحنه ى نبرد شود و با آن حضرت حمزة بن عبد المطلب و عبيدة بن حرث كه خداى هر دوى آنها بيامرزد فرستاد .
چون اين سه تن در برابر آنان صف كشيدند مشركان قريش گفتند شما چكارهايد حسب و نسب خود را بيان كردند آتش جنگ روشن شد سپس على عليه السّلام براى نبرد ايستاد وليد بن عتبه با او مبارزه كرد و جنگيد وليد مردى شجاع و بىباك بود دو ضربت بين آن دو رد و بدل شد ضربت وليد به جائى اصابت نكرد با دست چپ از خود جانب دارى كرد على عليه السّلام ضربتى زد و آن را جدا كرد و روايت شده كه آن حضرت گاهى كه ياد از بدر و كشتن وليد ميكرد در سخنانش ميفرمود : گويا من نگاه مىكنم بسوى برق انگشترى در دست راستش سپس او را ضربت ديگر زدم و به خاك هلاكت افكندم زرهى بر اندامش از خلوق ديدم دانستم كه او تازه داماد است بعد از او با عاص بن سعيد جنگيد بعد از آنكه مردم از او دور شدند زيرا كه او براى آنان دهشتى بزرگ بود سپس او را هم كشت .
عمر بن خطاب گفته است روز جنگ بدر از كنار عاص بن سعيد گذشتم سپس او را ديدم كه دست و پا مىزند و با پا زمين را شيار كرده آنچنان كه گاو زمين را با شاخش شيار مىكند از گوشه ى لبش كف ميريزد از او ترسيدم بدنم از ديدن او لرزيد از او دور شدم
إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 64
مساهمون: الحسن بن محمد الديلمي
ص٦٤