تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
او را هم ضربتى زد و دستش را جدا كرد پرچم را بدست چپش گرفت دست چپش را جدا كرد پرچم را به سينه چسبانيد حضرت ضربتى بر سرش زد كه از اسب بر زمين افتاد . لشكر دشمن رو بفرار نهادند مسلمانان روى غنائم افتادند و سر گرم بردن آنها بودند پنجاه نفرى كه در درّه ى كوه بفرمان پيامبر نگهبانى ميكردند ديدند برادرانشان سرگرم بردن غنيمتها ميباشند ترسيدند چيزى نصيب و بهره ى آنان نشود از فرمانده خود اجازه خواستند تا آنها هم بروند غنيمتى براى خود بردارند . فرمانده به آنان گفت رسول خدا به من فرمانداده كه از جاى خود حركت نكنم سربازان گفتند به تو چنين دستورى داده بما كه چنين امرى نكرده علاوه بر اين رسول خدا نميدانست كه سرانجام كار بكجا ميكشد همه رفتند بسوى غنيمت بدست آوردن و فرمانده خود را در آنجا گذاشتند خالد بن وليد از فرصت استفاده كرده از كمين جست و بر فرمانده آنان حمله كرد و او را كشت سپس از پشت سر پيامبر آمد نگاهى به آن حضرت كرد ديد يارانش دورش را گرفته‌اند خالد به كسانى كه همراهش بود گفت دريابيد اين همان كسى است كه در جستجوى او ميباشيد . همراهان خالد به رسول خدا حمله كردند ، يكى شمشير ميزد ديگرى با نيزه حمله مىكرد ، آن ديگر تير بسويش پرتاب مىنمود ، گروهى با سنگ زدند ياران پيامبر هم ميجنگيدند و دشمن را از وى دور ميكردند سرانجام هفتاد نفر كشته شد باقيمانده رو بفرار گذاشتند
إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 68 | الحسن بن محمد الديلمي / عبد الحسين رضائي / رضائي / محمد باقر بهبودى