تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 45

مساهمون:

ص٤٥
آسمان ميرسيدم تا اينكه بر فراز خانهء خدا قرار گرفتم و بر بام خانه بتى بزرگ از طلا بود سپس من شروع كردم از چپ و راستش و از پيش رويش و از پشت سرش زير و رو ميكردم تا زمانى كه آن را از جا كندم پيامبر به من فرمان داد كه آن بت را دور انداز سپس آن را دور انداختم آن بت مانند شيشه شكست و خورد شد سپس از دوش پيامبر فرود آمدم . من و رسول خدا راه افتاديم به يكديگر سبقت ميگرفتيم تا خانه‌هاى مكه از نظرمان پنهان شد از ترس اينكه مبادا كسى از مردم ما را به بيند و بعضى از شاعران درين معنى وقتى كه بوى گفتند على را ستايش كن شعرى سروده است كه شعرش از نظر خواننده ميگذرد .
1 - قيل لى قل في على مدحا ذكره يخمد نارا مؤصده 2 - قلت هل امدح من في فضله حار ذو اللب الى ان عبده 3 - و النّبى المصطفى قال لنا ليلة المعراج لما صعده 4 - وضع الله على كتفى يدا فاحس القلب ان قد برده 5 - و على واضع اقدامه في مكان وضع الله يده
1 - به من گفته شد كه على عليه السّلام را ستايش كن كه ياد على طبقهاى آتش را خاموش مىكند . 2 - من گفتم آيا ستايش كنم كسى را كه در ستايش او خردمندان سرگردانند كه او را خدا دانند . 3 - و پيامبر برگزيده براى ما فرمود شب معراج چون به آسمان رفتم .