تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
فتنه سوار شدند خدا ايشان را كشت اى برادر يهود از آخرشان و ايشان چهار هزارند يا بيشتر بطورى كه يكنفر از آنان رها نشد . سپس حضرت ذو الثديه را از ميان كشته گان بيرون آورد در پيش كسانى كه او را ميديدند كه پستانى دارد مانند پستان زن بعد نشان يارانش داد سپس فرمود آيا چنين نيست عرضكردند آرى اى امير - مؤمنان حضرت ، فرمود همانا وفا كردم هفت تا و هفت تا را اى برادر يهود و يكى ديگر از آنها بجا مانده بآنهم اميدى دارم . سپس ياران امير المؤمنين عليه السّلام گريه كردند و مرد يهودى هم اشك ريخت و گفت ما را به آن يكى هم خبر ده حضرت فرمود : آن يكى اين است كه رنگين مىشود اين به اين حضرت با دستش بسر و محاسنش اشاره فرمود : سپس صداى بردم در مسجد جامع بگريه و ضجّه بلند شد بطورى كه خانه اى در كوفه نماند مگر اينكه ساكن آن خانه هراسان بيرون دويد ولى يهودى بدست على عليه السّلام اسلام آورد . او در كوفه ماند تا هنگامى كه امير المؤمنين عليه السّلام كشته شد و ابن ملجم دستگير شد يهودى آمد تا اينكه به خدمت حضرت امام حسن عليه السّلام رسيد ديد مردم دور آن حضرت را گرفته‌اند و ابن ملجم در برابر آن سرور است يهودى گفت اى ابا محمّد بكش او را كه خدا او را بكشد كه همانا من در كتابهائى كه بر موسى بن عمران فرود آمده ديدم كه اين عمل بزرگتر است در پيشگاه خدا از جرم پسر آدم كه برادرش را كشت و بزرگتر است از گناه كسى كه ناقه ى صالح را پى كرد . حديث تمام شد سپاس از براى خداست و درود بر سيّد ما محمّد پيامبر و آل پاك و پاكدامنش .