فرمود : اسب ميگويد : بار إلاها يارى كن بندگان مؤمنت را بر بندگان كافران عرضكردند الاغ در فريادش چه ميگويد ؟ فرمود حمار نفرين مىكند باج بگيران را .
عرضكردند قورباغه چه ميگويد حضرت فرمود : قورباغه ميگويد منزه است پروردگار من كه پرستيده شده آنكه در دل درياها تسبيح مىشود ، عرضكردند شانه سر چه ميگويد حضرت فرمود ميگويد بار إلاها نفرين فرست بر دشمنان محمّد و آل محمّد و دشمنان ياران محمّد .
دانشمندان يهود سه تا بودند سپس دو تا ايستادند و گفتند گواهى ميدهيم كه خدائى جز خداى يگانه نيست و همانا محمّد بنده ى او و پيامبر اوست ولى يكى از آن دانشمندان ايستاد با صداى بلند گفت در دلم افتاد آنچه كه در دل همراهانم افتاد ولى يك پرسش ديگر مانده مرا خبر ده از مردمى كه در اول زمان بودند سپس سيصد و نود و نه سال مردند بعد خدا آنان را زنده كرد داستان آنها چيست ؟
حضرت شروع كرد به * ( بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ الْحَمْدُ لِلَّه الَّذِي أَنْزَلَ عَلى عَبْدِه الْكِتابَ ) * ( 1 ) اراده كرد كه سوره ى كهف را بخواند مرد يهودى گفت از قرآن شما خيلى شنيدهايم اگر تو دانشمند ميباشى از داستان اين گروه ما را آگاه كن نامها و شماره ى آنان را و نام سگشان را و نام غار و پادشاهشان را و شهر آنان را بگو :
على عليه السّلام فرمود
لا حول و لا قوة الا با لله ) *
اى برادر يهود حديث كرد مرا حبيب من محمّد صلَّى الله عليه و إله كه در زمين روم شهرى بود كه نامش اقسوس و در آنجا پادشاهى بود شايسته پادشاه ايشان مرد امور مملكتى آنان
هامش
( 1 ) درود بر خدائى كه بر بنده اش كتاب فرستاد .