تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
پروردگار جهانيانست حجت خداست بر تمام مردم . او بزرگ جوانان بهشت است ، باب نجات امت است ، فرمان او فرمان من است ، اطاعت او اطاعت من است و همانا هر گاه به او نگاه مىكنم به ياد مىآورم ستمهائى كه پس از من بر او وارد مىشود . گويا مىبينم او بحرم و مزار من پناه آورده اما كسى او را پناه نميدهد او را در خواب به سينه‌ام مىچسبانم و فرمان مىدهم كه از مدينه بيرون رود ، او را مژده ى شهادت مىدهم از مدينه بسوى قتلگاهش زمين كربلا كوچ مىكند گروهى از مسلمانان او را يارى مىكنند اينان بزرگان شهيدان امت منند در روز قيامت . بعد رسول خدا و اطرافيانش گريه كردند بطورى كه صداى ضجه و گريه ى آنان بلند شد سپس پيامبر بلند شد و مىگفت بار إلاها به تو وامىگذارم آنچه را كه اهل بيتم پس از من مىبينند بعد هم وارد منزلش گرديد .
شيخ مفيد از اصبغ بن نباته روايت كرده كه حارث همدانى بر امير المؤمنين عليه السّلام با گروهى از شيعيان كه منهم با آنان بودم وارد شد حارث هنگام راه رفتن پاهايش تا مىخورد زمين را با پا خط مىكشيد حارث مريض هم بود با اين حال بسوى على عليه السّلام رو آورد او در پيش على مقام و منزلتى داشت . حضرت امير المؤمنين فرمود : چطور مىبينم ترا اى حارث عرض كرد روزگارم بپايان رسيده اى امير المؤمنين دشمنى شيعيانت بر در خانه ات مرا ميسوزاند حضرت فرمود دشمنى آنان در چه چيز است عرضكرد در باره ى تو و امتحان و گرفتارى از طرف تو ، و يكى از آنان