غلوّكنندگان در باره ى تواند كه ترا خدا ميدانند يكى ميانه روند كه ترا نه خدا ميدانند و نه هم يك بشر عادى يكى در باره تو سرگردان و شك دارد نميداند تو را پيشوا قرار دهد يا ديگرى را .
حضرت فرمود اى برادر همدانى كافيست ترا كه بهترين شيعيان من دسته ى وسط باشند به آنان غلوّكنندگان و آنانى كه شك دارند مىپيوندند عرضكرد چه مىشود اگر مطلب را آشكار كنى پدر و مادرم قربانت و شك را از دل ما بزدائى ما را در يك بينائى از وظيفه مان قرار دهى فرمود اين امريست پوشيده ى بر تو ، دين خدا بمردان شناخته نميشود بلكه بنشانه ى حق شناخته مىشود اى حارث حق را بشناس بعد اهل حق را خواهى شناخت اى حارث حق بهترين حديث است و مايل به حق مجاهد است ترا از حق خبر دهم گوشت را فرا سوى من دارد .
بعد او را خبر داد كه گمراهست هر كس جز اين عقيده داشته باشد كه من بنده ى خدا و برادر رسول خدايم ، صديق اول منم ، من رسول خدا را تصديق كردم در صورتى كه آدم ميان روح و جسم بود بعد او را در ميان شما مردم به حق تصديق كردم مائيم اولها و آخرها من ويژه ى به پيامبرم اى حارث محمّد پيامبر خدا و من وصى اويم و ولى اويم و صاحب كار وى هستم ، من محرم رازهاى اويم ، خدا به من فهم كتاب و فصل الخطاب و دانش قرآن بخشيده به من يك هزار كليد سپرده شد كه با هر كليد يك هزار در از دانش باز مىشود و در هر بابى يك مليون پيمانست با سه وسيله من تاييد و يارى ميشوم اين همه دانش براى من و فرزندانم كه حفظ اين امانت را كنند جاريست تا هنگامى كه روز و
إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 172
مساهمون: الحسن بن محمد الديلمي
ص١٧٢