تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
امتم را پس از مرگم نسبت به او . اما دخترم فاطمه همانا او بزرگ زنان جهانيان است از اولين و آخرين و او پاره تن منست ، نور ديدگانم باشد ، ميوه ى دل منست هر گاه در محراب عبادت بايستد نورش براى فرشتگان آشكار شود سپس خداى عز و جل ميفرمايد اى فرشتگان من نگاه كنيد بكنيزم فاطمه بزرگ و پيشواى كنيزها كه در برابرم ايستاده او چطور از ترس من اندامش ميلرزد او چگونه با دل و جان بعبادت و بندگى من رو آورده شما را گواه ميگيرم كه شيعيان او را از آتش ايمن قرار دادم من هر گاه به او نگاه ميكنم بخاطر مىآورم ستمهائى كه پس از من به او ميكنند گويا مىبينم او را كه ذلت و خوارى وارد خانه اش مىشود ، حق مسلمش را غصب ميكنند ، پهلويش را مىشكنند ، فرزندش را مىكشند ، او فرياد مىزند بوا محمّدا كسى جوابش را نميدهد ، پناه مىطلبد كسى پناهش نمىدهد . ولى پسرم حسن او از منست و پسر من او نور چشم و روشنى دل من است : او ميوه دل من باشد او بزرگ جوانان اهل بهشت است او حجت خدا است بر امت ، فرمان او فرمان من سخنش سخن من ، هر كس از او پيروى كند از من است هر كس نافرمانيش كند از من نيست چون بوى نگاه كردم يادم آمد مصيبتهائى كه پس از من بر او وارد مىشود او گرفتار است تا آنگاه كه دشمن ما خاندان او را بزهر مىكشد . و اما حسين او از من است و فرزند منست او بهترين آفريدگانست بعد از برادرش ، او امام مسلمانانست ، آقاى مؤمنان است ، خليفه ى