امير المؤمنين شدم برگشتم گفتند كشته شده درود فراوانى بر او فرستادم هنگام فارغ شدن از درود گفتم علم و دانش رفت اول عدالتى كه من ديدم از او آن شب بود و آخرين دادگرى كه از او ديدم در آن روز بود چرا گريه نكنم . اين هم از نشانههاى امامت آن حضرت است .
از ابو حمزه ى ثمالى از حضرت ابى جعفر باقر عليه السّلام روايت شده هنگامى كه حضرت امير المؤمنين اراده كرد به طرف خوارج نهروان برود مردمان كوفه ترسيدند حضرت فرمانداد در ميدانها لشكرگاه كنند در آن ميان شبث ابن ربعى و اشعث بن قيس كندى و جرير بن عبد الله بجلى و عمرو بن حريث سر از فرمان پيچيدند ، سپس عرض كردند :
اى امير المؤمنين اجازه ميدهى ما پى كارها و نيازمنديهامان برويم بعد بشما ملحق شويم .
حضرت فرمود : ميدانيد كه سرانجام بدى در كمين شماست اى بزرگان عرب به خدا سوگند شما براى كارهايتان پشت بجنگ نمىكنيد ولى پشت بجنگ ميكنيد و براى گردش بيرون ميرويد با يك ديگر مىنشينيد و مشورت ميكنيد در چيزى كه شما را از راه بيرون ميكنيد و توشهء خود را در برابر خود پهن ميكنيد سرگرم غذا خوردن هستيد درين هنگام سوسمارى بر شما ميگذرد بغلامان دستور ميدهيد آن را بگيرند و پيش شما مىآورند سپس مرا از خلافت بر كنار ميكنيد و با او بيعت مىكنيد و او را امام خود قرار ميدهيد .
بدانيد كه من از برادرم رسول خدا شنيدم كه ميفرمود : روز رستاخيز شود نداكننده اى فرياد مىزند هر گروهى بايد با پيشوائى كه