باب سى و يكم - حزن و اندوه
خداوند در ستايش حضرت يعقوب ميفرمايد : « * ( وَابْيَضَّتْ عَيْناه مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِيمٌ ) * » ( 1 ) و ديدگانش از غصه سفيد شد و او اندوهگين بود و نبود اندوه او مگر عبادت خداى تعالى نه بيتابى و روايت شده كه پيغمبر هميشه در فكر و انديشه بود و اندوهگين و همانا حزن و اندوه از صفات مردمان شايسته است و خدا دلهاى اندوهگين را دوست دارد .
و هر گاه خدا دلى را دوست داشته باشد پرده اى از حزن آن دل را فرا گيرد و اندوه جانگيرد مگر در دل سالم و هر دلى كه در آن اندوه راه نيابد ويرانست و اگر در ميان امتى يك دل غمگينى باشد خدا تمام را بواسطه ى او ببخشد و بر آنان رحم كند .
( مصنف اين كتاب ميگويد ) : جاى شگفت نيست كه انسان افسرده خاطر و غمگين نباشد بلكه شگفت در اينجاست كه دلى خالى از غم باشد چرا چنين باشد در صورتى كه او صبح و شام مىكند و در آستانه ى سفرى طولانى قرار دارد كه اولين منزلش مرگ است و محل ورودش قبر است و بازگشت او قيامت است و در پيشگاه خداى تعالى مىايستد و گواه كردارش اعضاء و جوارحش باشند و رازهاى نهانش آشكار شود و جاسوسهايش اسرار درونش باشد .
هامش
( 1 ) يوسف 84 .