تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كورشنامه ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
حمله با تاخت آبراداتاس آغاز مىشود . او با ارابه‌اش يك دفعه حمله را آغاز خواهد كرد . اين بهترين وسيله است كه دشمن را غافل‌گير كنيم و هول و هراس در صفوف او بيندازيم و نظم سپاهيانش را برهم زنيم . به محض اين‌كه حمله شروع شد به سراغتان مىآيم . خدايان به همراهتان . . . » كورش پس از اداى اين سخنان اسم جنگ را با جملهء : « خداى ناجى و راه‌نما » اعلام داشت و حركت كرد . چون از بين ارابه‌هاى جنگى عبور مىكرد چند دسته سرباز را كه در آن محل مشغول بودند مخاطب ساخته گفت : « سربازان ، چه سعادتى است براى من كه شما را ببينم . » به دستهء ديگر از سربازان و سلح‌شوران گفت : « سربازان من ، به ياد بياوريد كه امروز نه تنها روز پيروزى و مباهات است ، بلكه محصول پيروزى قبلى خود را درو مىكنيد و براى يك عمر سعادت و افتخار نصيبتان خواهد شد . » كمى بعد به دستهء ديگر رو كرد و گفت : « رفقاى من ، ما ديگر از درگاه خدايان نيازى نداريم . به ما فرصتى داده‌اند كه از نعمت‌هاى بىكران برخوردار شويم . سربازان من ، بكوشيم ! امروز بايد ما از اين خوان نعمت مباهى و سرفراز برخيزيم . شجاع باشيم . » چون با اسب خود تاخت‌كنان به هرسو مىرفت و فرمان مىداد ، دستهء ديگرى از سربازان را مخاطب ساخته گفت : « سربازان من ، به چه پيروزى بزرگ‌تر از اين مىتوان اميدوار بود ؟ مردان دل‌آور و بىباك از اين سفرهء گسترده فيضى خواهند برد . » آن‌گاه رو به دستهء ديگر آورد و به آهنگ بلند گفت : « اى دليران من ، امروز ثمرهء پيروزى نصيب آن كسى است كه بهتر حريف را بكوبد ، به تعاقبش بدود و دشمن كينه‌توز را از پاى درآورد ، او را مسخّر و منقاد كند و نام خود را جاويد سازد ، عمر خود را در آزادى به سر برد و بر دشمن فرمان‌روا باشد . اينجا راهى براى بىغيرتان و دون‌همتان نيست . اى سربازان ، هركس جان خود را گرامى مىدارد با من بجنگد . من به احدى سرمشق بىهمتى نداده‌ام و از تحمل هر ننگى بيزارم . » سپس با عده‌اى سرباز مواجه شد كه با دشمن روبه‌رو شده و خصم را از پا درآورده بودند . كورش با حالتى بشاش و خرسند رو به آنان كرد و گفت : « اى يلان عزيز من ، شما فهميده‌ايد كه مردان سلح‌شور چگونه روز خود را در ميدان جنگ به پايان مىرسانند . كجايند بىهمتان و بىغيرتان تا از شما درس عبرت بگيرند ! » در ميدان جنگ جولان‌كنان تاخت مىآورد تا به آبراداتاس رسيد . آنجا متوقف شد . آبراداتاس چون سردار خويش را ديد نهيبى سخت بر اسبان خويش زد و به سرعت به خدمتش شتافت . ساير فرمان‌دهان نيز ارابه‌هاى خود را گرد كورش راندند و حلقه‌وار ايستادند . كورش كه از جمع اين همه سلح‌شوران مصمم و فداكار به وجد آمده بود ، آنان را مخاطب ساخته گفت : « آبراداتاس ، خواست خدايان بر اين قرار گرفت كه آرزوى تو را برآورده سازند . تو را و ياران تو را لايق اين ديدند كه در صف اول سلح‌شوران بجنگيد . وقتى به سوى دشمن تاخت
كورشنامه ( فارسى ) — صفحة 195 | گزنفون / رضا مشايخى