حركت سپاه كورش به ميدان كارزار . آخرين تعليمات كورش به سربازان .
نبرد : شكست كرزوس ؛ مرگ آبراداتاس ؛ مقاومت مصريان ؛ شكست آنها به دست كورش .
فصل اول نبرد . شكست كرزوس . مرگ آبراداتاس . مقاومت و شكست مصريان
سركردگان هريك پس از نياز به درگاه خدايان به محل خويش عزيمت نمودند . كورش هنوز مشغول عبادت بود ، لذا مستخدمين براى او و همراهانش خوراكى و آشاميدنى آوردند تا سد جوع نمايند . كورش جرعهاى نوشيد و به هريك از همراهان خود آنچه طالب بود داد و پس از اينكه يكبار ديگر يارى و كمك خدايان را براى نصرت و پيروزى متحدين خود مسئلت نمود ، بر اسب خويش سوار شد و فرمان داد كليهء سپاه پشت سرش حركت كنند . جملهء سپاهيان همان زره و سلاحى كه كورش داشت با خود داشتند : بالاپوش ارغوانى ، كلاهخود و زره مفرغى ، جقهء سفيدرنگ بر كلاه ، نيزهاى از چوب محكم و شمشيرى بلند به كمر آويخته بود . سر و سينه و پهلوى اسبان با زرهى از مفرغ مستور بود . زره سوارهنظام نيز از همان فلز و به همان رنگ بود .
تنها تفاوت سلاح و زره و خود كوروش با متابعينش اين بود كه سلاح و زره كورش با ورقى از زر ناب پوشيده شده بود . برق اسلحهء سپاهيان چشم را خيره مىكرد و به خصوص اسلحهء كورش درخشندگى و تلألؤ خاصى داشت و مانند آيينه مىدرخشيد .
چون كورش بر اسب سوار شد و توجه نمود كه از كدام سو حركت كند ، صاعقهء عظيمى از سمت راست برخاست . كورش بانگ برآورد : « برويم بهسوى صاعقه . » اين بگفت و اسب خود را به سمت راست به جولان درآورد . در راست كورش كريزانتاس فرمانده يك سوارهنظام و در سمت چپش آرساماس و پيادهنظام به حركت درآمد . كورش مقرر داشت همهء سپاهيان چشمشان را به درفش شاهى كه بر بالاى سرش در اهتزاز بود بدوزند و با آهنگ موزون قدم بردارند . درفش كورش عقابى بود از زر ناب كه بر نيزهء بلندى قرار داشت و پرهاى بزرگش را از همهسو گسترده