- به خدا كه رايى پسنديده و صواب است ، اميدوارم دوستانم همهجا منتشر كنند كه من از ترس مجازات تو فرار كردهام .
- و چون از كموكيف اسرار دشمن بهخوبى مستحضر شدى به اردو مراجعت كن . دشمن از تو چيزى مكتوم و پنهان نخواهد داشت و حتم دارم از آنچه ما مىخواهيم اطلاع يابيم آگاه خواهى شد .
- من بىدرنگ از ترس مجازات تو فرار مىكنم و چون دشمن وضع مرا بدينقرار ببيند ذرهاى بدگمان نخواهد شد .
- آيا دلت راضى مىشود كه از پانتئاى زيبا و محبوب دور شوى ؟
- اى كورش ، حالا بهخوبى درك مىكنم كه من صاحب دو روح هستم ؛ يكى از آندو به من عشق را كه حربهء خطرناك و محيلى است القا نموده است ، زيرا يك روح واحد نمىتواند هم منشأ خير باشد و هم مصدر شر و ستم ، در آن واحد دوستار نيكى و خواهان بدى و كژى باشد ، از يك طرف چيزى را با اصرار و حرارت و ابرام بسيار طلب كند و در همان حال آن را مطرود و مردود سازد . بلى ، ما بدون هيچ شك و ترديد صاحب دو روح هستيم . وقتى فطرت نيك غلبه يافت ، انسان رو به فضيلت و نيكى و صلاح مىرود و چون بدى بر نهاد شخص غلبه يافت انسان از راستى منحرف مىشود و به بدى و ستم مىپردازد . تو روح نيك و پاك مرا تقويت كردى .
- چنانچه تو مصمم به عزيمت هستى بايد اين دستور را بهكار بندى تا اعتماد دشمن را به سوى خود جلب نمايى . نقشهء عمليات ما را در آن قسمت كه موجب هول و هراس آنان مىشود فاش كن ؛ منجمله تصميم حملهء مجدانهء ما را به سرزمين آنان افشا كن ، چون مايهء خوف آنان است و از شنيدن اين خبر به فكر دفاع از سرزمين خود خواهند افتاد . تا حد امكان در بين آنان بيشتر توقف نما ؛ چه ما وقتى به تو احتياج مبرم خواهيم داشت كه مجاور لشكريان خصم خواهيم بود . به آنان توصيه كن كه نقشهء جنگى خود را شديدا و دفعتا آغاز كنند . و چون به ملاقات ما خواهى آمد سعى كن تا از جزئيات نقشهء حملهء آنان اطلاع كامل حاصل كنى . بايد نقشهء قطعى كه به مرحلهء اجرا خواهند گذارد دقيقا بدانى و وقتى آن را اجبارا برهم زدند گرفتار هرجومرج و دچار شكست خواهند شد .
آراسپ پس از شنيدن اين دستورها از خيمهء كورش خارج شد ، تنى چند از باوفاترين خادمان خويش را همراه برداشت و پس از صدور تعليماتى كه براى نقشهء خود مفيد مىدانست حركت كرد .
چون پانتئا از حركت آراسپ وقوف يافت كسى نزد كورش فرستاد و پيام داد : « كورش از اين كه آراسپ راه غدر و حيله پيش گرفت و به دشمن پناه برد ملول مباش . اگر رخصت دهى شوهر
كورشنامه ( فارسى ) — صفحة 171
مساهمون: گزنفون
ص١٧١