مهربان من كه در اخلاص و ارادتش به درگاهت ترديدى نيست ، با سپاهيان مجرب و متعدد به خدمتت خواهند شتافت . پدر پادشاه فعلى از جمله دوستان صديق او بود و حال آنكه شاه فعلى كوشش بسيار به خرج داد تا بين من و او نفاق و دشمنى ايجاد كند . ولى شوهر من كه او را مردى نالايق و دنى مىداند با كمال رضا و رغبت او را در برابر شخصى مانند تو رها خواهد كرد و جانب تو را خواهد گرفت . » كورش اجازه داد كه قاصدى نزد شوهرش بفرستد و به همين قرار اقدام نمود .
آبراداتاس كه به رمز پيام زنش وقوف داشت و از سرگذشت وى اطلاع يافت بىدرنگ با دو هزار اسب چابك خدمت كورش رسيد . چون به حدود اردوگاه كورش رسيد رخصت خواست كه با زنش ملاقات كند . بهمحض اينكه پانتئا را ديد ، زن و شوهر وفادار به آغوش يكديگر افتادند و از ديدن يكديگر شادمان شدند .
پانتئا از بزرگوارى و فطرت نيك و صفات حميدهء كورش با او سخن گفت . شوهرش پرسيد كه براى سپاسگزارى از چنين روش پسنديده چه اقدامى بايد بكند ؟ پانتئا جواب داد : « سعى كن همان صميميت و وفادارى كه نسبت به تو بهكار برده است در حقش مرعى بدارى . »
آبراداتاس قصد زيارت كورش كرد . بهمحض اينكه سردار را ديد دست بيعت پيش برد و چنين گفت : « اى كورش ، در برابر اين همه مروت و بزرگمنشى كه در حق ما روا داشتى پاداشى ندارم جز اينكه صميمانه خدمتت را بر عهده بگيرم و با اخلاص و ارادت بهمانند يك خادم ، يك دوست و يك متحد ، رو به درگاهت آورم . هر خدمتى كه به من رجوع كنى با جان و دل و با نهايت شوق و صميميت در انجامش خواهم كوشيد . » كورش جواب داد : « خدمتت را پذيرفتم .
اكنون با سرى فارغ با همسر خود شام بخور . اما بعد از اين بايد در خيمهء من با ياران خود و دوستان من صرف شام كنى . »
آبراداتاس چون ديد كورش ميل دارد كه ساختمان ارابههاى زرهدار با داس برنده ساخته شود و زين و برگ اسبان آماده و سواران زرهدار مجهز شوند ، همّ خود را مصروف آن داشت تا يكصد ارابهء زرهى بسازد و آنها را با اسبان و سربازان خود تجهيز نمايد ، حتى خود بر ارابهاى كه با هشت اسب كشيده مىشد سوار شد و آن را به حضور كورش تقديم داشت . پانتئا از مايملك شخصى خود زره بسيار محكمى براى شوهرش آماده كرد . سپس كلاهخودى با يراق طلايى به وى اهدا كرد و زره اسبان و ارابهها را تكميل نمود . اين بود روش و طرز رفتار آبراداتاس .
كورش چون ارابهء او را كه چهار مالبند داشت ديد به فكر افتاد كه مىتواند هشت مالبند براى هر ارابه بسازد كه هشت جفت گاو به آن ببندد . و با اين ارابه ماشينهايى را كه به شكل برج بود و در حدود هيجده پا ارتفاع داشت حمل نمايد . اين برجهاى متحرك در پشت سر صفوف سربازان
كورشنامه ( فارسى ) — صفحة 172
مساهمون: گزنفون
ص١٧٢