تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كورشنامه ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
- چه گفتى ، آيا تو مىدانى كه ما چه تصميمى گرفته‌ايم ؟ - بلى ، مىبينم تو مصمم هستى خود را به پارس برسانى و به پدرت خبر دهى كه به چه پيروزىها نايل شده‌اى . - مگر تو خيال ندارى به سرزمين خود مراجعت كنى ؟ - نه ، به خدا نه ، من از اينجا حركت نخواهم كرد . آن‌قدر در اينجا خواهم ماند تا اين گاداتاس را بر تخت آسور بنشانم . هنگامى كه حضار با لحن جدى مطايبه و مزاح مىكردند ، سياكزار با لباس فاخر سلطنت از خيمه‌گاه خارج شد و بر تخت مادى كه براى او آماده كرده بودند جلوس كرد . چون عموم كسانى كه بايد در جلسهء شورا شركت كنند حاضر شدند و سكوت برقرار شد ، سياكزار گفت : « متحدين من ، چون من در اينجا حاضرم و سنم از كورش زيادتر است ، شايد بىمناسبت نيست كه آغاز سخن كنم . اولين موضوعى كه مطرح است اين است كه آيا بايد ما افراد را مرخص و سپاه را منحل كنيم يا اين‌كه به نبرد ادامه دهيم . هركس آنچه در اين باب به فكرش مىرسد اظهار دارد . » سركردهء هيركانيان ابتدا زبان به سخن گشود و گفت : « متحدين ما ، من تصور مىكنم موضوع به اندازه‌اى روشن است كه احتياج به گفت‌وگو نباشد . زيرا وضع ما به‌خوبى مىرساند كه چه راهى بايد بپيماييم . بر همهء ما واضح و روشن است چنان‌چه متحد و يار يك‌ديگر باقى بمانيم ، آن‌كس كه بيش از همه دچار خسران و زيان خواهد شد دشمن ما خواهد بود نه خود ما . در صورتى كه چون از يك‌ديگر جدا بمانيم ، رفتارى كه دشمن با ما خواهد داشت ، به نفع او و مايهء شكست و نكبت ما خواهد بود . » سخن كه به اينجا كشيد سردار كادوزى برپا خاست و گفت : « چرا در باب پراكنده شدن قوا و جدا شدن ياران به بحث و گفت‌وگو بپردازيم ، حال آن‌كه براى ما مسلم است كه هريك از ما جداگانه چون از شما دور شويم دچار مخاطره‌هاى بزرگ خواهيم شد . شما به‌خاطر داريد كه يك بار از عمده قواى شما جدا شديم و دچار چه عاقبت شوم و وخيمى گرديديم . » آن‌گاه آرتاباس كه خود را خويش كورش معرفى كرده بود گفت : « من ، اى كورش ، موضوع را با تو به‌نحوى غير از آنچه حضار سخن گفتند به ميان مىنهم . اين‌ها مىگويند بايد همين‌جا مستقر ماند و به نبرد ادامه داد و حال آن‌كه من معتقدم از همان اوان كه در وطنم بودم جنگ را عليه خصم آغاز نموده بودم . زيرا روزى نبود كه ما در دفاع از اموالمان ، عليه تجاوز خصم نكوشيم ، خانه و سرزمين ما پيوسته مورد تهديد متجاوزين بود ، دقيقه‌اى آرام نداشتيم ، شب و روز مترصد بوديم كه چگونه از جان و مال خود دفاع كنيم . بار بزرگ اين گرفتارىها بر دوش من بود . اكنون ما در قلاع دشمن مستقر شده‌ايم و ديگر در تهديد و هول‌وهراس دايم از تجاوز خصم خود به‌سر
كورشنامه ( فارسى ) — صفحة 166 | گزنفون / رضا مشايخى