تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى ) — صفحة 488

مساهمون:

ص٤٨٨
واداشته كه مغز پشه بياورم . گويا از ميان شاعران تنها ابن احمر اين تركيب را به كار برده و گفته :
كلّفتنى مخّ البعوض فقد * أقصرت لانجح و لا عذر
يعنى : به كلامى كوتاه مرا به آوردن مغز پشه فرمان دادى كه نه مىتوان بدست آورد و نه عذرى در نيافتنش هست ؛ و پس از آن ابن العروس از او پيروى كرد و گفت :
و لو أيقنت أن سيموت قلبى * صغير السّنّ كالرّشإ الغضيض
أبحتك كلّ ما يحويه كفّى * و لو كلّفتنى مخّ البعوض
يعنى : اگر باور داشتم كه دل من در خردسالى - چون آهو بچه شادابى - خواهد مرد . هر چه از دستم بر مىآمد - هر چند مغز پشه هم - فراهم آورده به تو مىبخشيدم .

مخّ الذّرّ .

در تنگيابى و دشوارى به مغز مورچه مثل زنند و گويند أنكد من مخّ الذّرّ . همان گونه كه گويند « أنكد من صوف الكلب » : دشوار ياب‌تر از پشم سگ ؛ و يا گويند : « أعزّ من لبن الطيّر : ناياب‌تر از شير مرغ . ابن الرومى دربارهء سليمان بن عبد الله طاهر گفته :
دمت نداكم يا بنى طاهر * فرمت مخّ الذّرّ فى عسرته
أمّلت من رفد سليمانكم * ما أمّل المعتزّ من نصرته
يعنى : اى فرزندان طاهر من خواستار بخشش شما بودم [ نه ، راستى ] در عين تنگيابى و دشوارى مغز مورچه مىجستم به احسان سليمان شما چشم اميد گشودم آن گونه كه معتزّ به يارى او اميد بسته بود . [ نيز - سلا الجمل و - صوف الكلب ] .

مخاط الشيطان .

رشتهء ديو . به رشته‌هاى بسيار باريك كه در هنگام گرماى سخت در هوا ديده مىشود گويند . لعاب الشمس و خيط باطل نيز گويند و هر چيز