خود آب خواهد . و عرب در امثال خود گويد : « ماء و لا كصدّاء » يعنى اين آب خوش است امّا نه چون صدّاء . چنان كه گويند : « مرعى و لا كالسّعدان » اينجا چراگاهى نيكو و نزه است امّا اين كجا و سعدان كجا !
ماء طريق الحجّ .
چيزى را كه به هر حال به كار مىبرند و مىنكوهند به آب راه حج مانند كنند ، مانند نان جو كه در هر حال مىخورند و مىنكوهند . ابن المعتزّ گويد :
و صاحب سوء وجهه لى أوجه * و فى فمه طبل بسرّى يضرب
و لا بدّلى منه فحينا يغصّنى * و ينساغ « 1 » لى طورا و وجهى مقطّب
فماء طريق الحجّ فى كلّ منهل * يذمّ على ما كان منه و يشرب
يعنى : دوست و همدم بدى دارم ، وجه و صورت او پيش من چندين وجه دارد .
در دهانش طبلى دارد كه در نهان من مىكوبد . مرا از وى گزيرى نيست گاه مرا آزرده و اندوهگين مىكند و چهرهء من گرفته و عبوس مىشود و گاهى رفتارش براى من دلپذير و گوارا افتد . آب راه مكّه است كه از هر چشمهاى باشد هر چند مىخورند امّا ناخوش مىدارند و بد مىگويند .
ماء الظّرف .
صاحب بن عباد در نسبت استعارى آب بر ظرف ، ظرافتى به كار برده و گفته :
و شادن أحسن فى إسعافه * يقطر ماء الظّرف من أعطافه
يعنى : [ محبوب من ] آهويى است كه هر چه دلپذير [ به ناز و غمزه مرا يارى مىكند ، از سراپاى او آب ظرافت مىريزد .
ماء عناق .
آب بوس و كنار . در امثال عرب براى مصيبت و امرى شبهه ناك گويند . داستان آن چنين است كه مردى در روبروى خانهاش مشغول آبيارى بود ، ناگاه ديد مردى با زن وى معانقه مىكند و مىبوسدش چوبدستى برداشت و شتابان روى به خانه نهاد . چون زن شوهرش را ديد آن مرد را در ميان رختخوابها پنهان كرد . مرد به راست و چپ نگاه كرد ، چيزى نديد ،
هامش
( 1 ) - ريشهء « سوغ » را در باب انفعال - در قاموسهاى موجود نيافتم ( م . )