كلينى لهمّ يا أميمة ناصب * و ليل أقاسيه بطئ الكواكب
يعنى : اى أميمه مرا با اندوهان دشوارم بگذار و با شبى دير گذر ( كه ستارگان به كندى غروب مىكنند ) تا دشوارى و سنگينى آن را بپيمايم و تحمّل كنم .
ليلة الهريسة
- ليلة العقرب .
ليل السّليم .
شب آدم مارگزيده . شب دراز را كه با بىخوابى همراه باشد به آن مانند كنند ، زيرا كه آدم مار گزيده ، از درد نتواند خوابيد و چون خواهد كه چرت بزند يا بخواهد نگذارند از بيم آن كه زهر مار در اندامهاى وى نگردد ؛ و عرب بر چنين كسى زيورها مىآويزد و بيدار نگاه مىدارد . نابغه گفته :
يسهّد من نوم العشاء سليمها * لحلى النّساء فى يديه قعاقع
يعنى : با بستن آرايهها در دست - و به آواى جرينگ جرينگ آنها مار گزيده را نگذارند كه شب بخوابد . و در كتاب « المبهج » آمده : « شتّان ، بين ليل السّليم و ليل النائم فى فراش النعيم » يعنى : شب مار گزيده كجا و آن كه در بستر نرم خفته كجا ؟
ليل الشّباب . شب جوانى . . . ابن المعتزّ گفته :
و نهار شيب الرّأس يوقظ من * قد كان فى ليل الشّباب رقد
يعنى : روز پيرى و موى سپيد ، كسى را كه در شب جوانى [ و روزگار سياه مويى ] خفته باشد بيدار مىكند .
ليل الضّرير .
شاعران هر كدام به گونهاى ، درازى شب را بيان كردهاند و پارهاى تازگيها به گفتهء پيشينيان افزودهاند تا سيدوك واسطى چون دريافت كه اين توصيفها حق آن شب را نرسانيده ، توصيفى گفته بىهمال ، و آن اين است :
عهدى بنا ورداء الشّمل يجمعنا * و اللّيل اطوله كاللّمح للبصر
و اليوم ليلى مذغابوا فديتهم * ليل الضّرير فصبحى غير منتظر
يعنى : ياد دارم روزگارى را كه روزگار يگانگى و وصلت بود ، در آن هنگام درازترين شبها چون يك چشم بهم زدن مىنمود امّا - جانم برخى ياران و