ديگر ، باز بسيار بزرگ هستند .
قنديل سعدان .
( چراغدان سعدان ) يحيى بن خالد ، سعدان را بر امور ديوانى خود گماشته بود . او از مردم رشوه مىستاند ، و بدون رشوه كارى انجام نمىداد . شاعر دربارهء وى گفته :
صبّ فى قنديل سعدا * ن مع التّسليم زيتا
و قناديل بنيه * قبل أن يخفى الكميتا
يعنى : به محض سلام كردن در چراغدان سعدان روغن بريز و همچنين در چراغدانهاى پسران وى ، پيش از آن كه اسب سرخ فش از دستت برود شاعر از روغن ريختن ، رشوه دادن را قصد كرده است . هنگامى كه آوازهء رشوهگيرى او بلند شد و به گوش يحيى رسيد ، يحيى او را از كار بر كنار كرد و ابو صالح ميمون را به جاى او گماشت ؛ اما صالح در رشوه گيرى بر سعدان بيشى گرفت . در اين باره گفتند :
قنديل سعدان على ضوئه * فرخ لقنديل أبى صالح
تراه فى ديوانه أحولا * من لمحه للدّرهم اللائح
يعنى : چراغدان سعدان با آن روشنايىاش براى چراغدان ابى صالح جوجه حساب مىشود . چشمان او در ديوانش در برابر درخشش پول و درهم چپ مىشود چون چنين شد يحيى ، ابو صالح را عزل كرد و سعدان را دوباره بر سر كار آورد .
قنفدبرقة
- صبّ السّحا .
قهقهة القمرىّ .
از كسى نشنيدهام كه به قهقههء قمرى مثل زند جز ابو عبد الله ابن الحجّاج كه در تمثيلى ظريف و دلنشين گفته :
و قينة تنغيمها فى الفنا * أملح من قهقهة القمرى
غناؤها الممدود بىفاعل * فعل الغنى المقصور بالعسر