لبست قميص الشّمس » يعنى : دوش زير [ چتر ] آسمان و خوشهء پروين و كمر جوزاء باده نوشيدم ، هنگامى كه سپيده بيدار شد ، من خوابيدم ، و هنگامى كه خورشيد پيراهن روشن خود را به تن من كرد بيدار شدم .
و بهترين استعاره كه از « پيراهن شب » شنيدهام سخن ابن المعتزّ است كه گفته :
و جاءنى فى قميص اللّيل مستترا * يستعجل الخطو من خوف و من حذر
يعنى : نهان در پيراهن شب [ - در تاريكى ] پيش من آمد ، ترسان و هراسان و شتابان گام بر مىداشت .
قميص الليل
- قميص الشمس .
قميص عثمان :
( پيراهن عثمان ) و آن عبارت از پيراهنى است كه هنگام كشته شدن عثمان ، به خون وى آغشته شد . چيزى را كه سبب آغالش و تحريك ديگران باشد بدان مثل زنند . زيرا هنگامى كه عمرو بن عاص ناتوانى سپاه معاويه را در جنگ دريافت ، به معاويه گوشزد كرد كه پيراهن عثمان را پيش چشم لشكريان در آورد تا در ميان آن جنگ و شكستگى ، كوشش از سر گيرند .
معاويه چنان كرد و چون چشم مردم به پيراهن افتاد ناله و شيون به آسمان رفت و رگ خفتهء آنان بجنبيد و كينههاى نهان سر برداشت ، در اين هنگامه عمرو گفت : « حرّك لها جوارها تحنّ » يعنى : بچه شتر شيرخوار را پيش چشم مادرش تكان بده تا او ناله و فرياد سر دهد .
دربارهء همين پيراهن باز گفتهاند كه هنگامى كه تركان ، با دسيسه و همدستى منتصر ، متوكّل را كشتند و امر خلافت به منتصر و پس از وى المستعين ، و سپس به معتزّ رسيد ، « قبيحه » مادر معتزّ ، او را به جنگ قاتلان پدرش بر مىآغاليد ، و او را سرزنش مىكرد بر آن كه به جاى خونخواهى پدر و انتقام از قاتلان به آنها ميل و گرايش دارد ؛ امّا معتزّ كه شمار بسيار و توان افزون و نفوذ آنها را در دستگاه خلافت مىديد و مىدانست كه نمىتواند بر آنها چيره