يعنى : بسا رامشگرى كه آواز و ترانهخوانى او در حياط يا ايوان خانه از قهقههء قمرى دلنشينتر است ، آوا كه بر مىكشد در من چنان اثر مىكند كه ثروت و بىنيازى در شخص گرفتار سختى و تنگدستى اثر كند .
قوّاد القرية
- حمار الحوائج .
قواطع الطّير .
جاحظ گويد كه ابو زيد انصارى گفته : هر گاه زمستان آيد پرندگان و كلاغان راهها مىبرند و از سرزمين خود به سوى ما آيند اينها قواطع هستند .
و چون تابستان شود بر مىگردند اينها رواجع هستند پرندگانى كه زمستان و تابستان در ديار ما مىمانند أوابد هستند .
قوّة الزّبّا .
زبّاء نام زنى است از عماليق ، و مادرش از روم . وى بر جزيره دست يافت و كارش بالا گرفت او با سپاهى كه داشت مىجنگيد ، و همو است كه با مردم دو دژ استوار مارد و أبلق جنگ كرد امّا آن دو او را در تنگنا گذاشتند . پس گفت :
« تمرّد مارد و عزّ الأبلق » يعنى ؛ مارد سركشى كرد و أبلق چيره گشت و ارجمند شد . اين دو سخن حكم مثل يافت . و همو بود كه به ناگاه به جذيمهء ابرش حمله كرد و انتقام قصير را از وى گرفت و او را كشت و آن داستان سخت معروف است .
قوّة النّمل .
به نيروى مورچه مثل زنند ، زيرا كه گاه مورچهاى هستهء خرمايى را كه چندين برابر خود وى سنگينى دارد بر مىدارد و گويند مردى اميرى را دعا كرد و گفت : خداوند تو را جرأت پشه ، و قوّت مورچه ، و حيلهء زنان دهد .
امير از اين سخن وى در خشم شد ؛ مرد گفت : يا امير مهلتم دهيد تا توضيح دهم . از جرأت پشه همين بس كه در بينى پادشاهى [ چون نمرود ] رود و از توانايى مورچه همان بس كه بارى به چندين برابر سنگينى خود بردارد - كه حتى فيل نيز چنين نتواند كرد - و حيله زنان بدانجا رسد كه هوش و خرد مردان نرسد .
قوس حاجب .
مقصود از حاجب ، پسر زرارهء تميمى است . او در خشكسالى كه هنگام