تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى ) — صفحة 356

مساهمون:

ص٣٥٦
از عمر وى جز فاصلهء ميان دو آب خوردن خر نمانده . گويند مروان بن حمار در آن فتنه گفت : اينك از زندگانى من چيزى نمانده جز زمان ميان دو آب خوردن خر و حال دو سپاه را به جان هم انداخته‌ام .

ظهر الأرض و بطنها .

پشت و شكم زمين ، از استعاره‌هاى مشهور هستند . ابن الرومى به ابو الصّقر گفت :
لا قيت أكرم من خبّ المطىّ به * و من مشى فوق ظهر الأرض مذسطحا
يعنى : امروز گرامىترين كسى را ديدم كه تاكنون اسبان به پشت گرفته‌اند و گرامىترين كس كه از آن روز كه زمين را گسترده‌اند بر پشت زمين راه رفته . صاحب بن عبّاد نيز در وصف كشتگان آوردگاه چنين نوشت : [ به جهت اين همه كشتگان جنگ ] شكم زمين آبادان‌تر از پشت آن است و شكم ددگان و پرندگان [ از بسيارى تن و جسد كه خورده‌اند ] تنگتر از گورهاست .

ظهر التّرس .

زمين هموار و تهى از گياه و رستنى را به « پشت سپر » مانند كنند . بحترى گفته :
و العيس ترمى بأيديها على عجل * فى مهمه مثل ظهر التّرس رجراج
يعنى : اشتران شتابان در بيابان فراخ موّاج - چون پشت سپر - دستان خود را پيش مىاندازند و مىتازند . در عين حال كسى را كه در پيمان خود نااستوار و گردان باشد به « ظهر المجنّ » - پشت سپر - مانند كنند . شاعر گويد :
قلبت له ظهر المجنّ فلم أدم * على ذاك إلّا ريثما أتحوّل
يعنى : پشت سپر را به او برگردانيدم و در پيمان خود استوار نماندم بر آن حال دوستى نپاييدم مگر اندك زمانى ، كه حالم بگردد و دگرگون شوم . و على ( ع ) در نامه‌اى به ابن عباس - كه مال كلانى از بصره برگرفته بود - نوشت : من تو را در امانت [ - حكومت ] خويش انباز گردانيدم و كسى را براى خود استوارتر و درستكارتر از تو نمىدانستم ، امّا تو تا ديدى كه روزگار با پسر عمويت ناسازگار و دشمن با وى بر سر پيكار است ، قلبت لابن عمّك ظهر المجنّ ، يعنى