بخرد ، كه فروشندهء آن خداوند ، و واسطهء چنين داد و ستدى پيامبر است و جبريل ندا در مىدهد و مشترى فرا مىخواند .
ظلّ الغمام .
هر چيز گذرنده و ناپايدار را به سايهء ابر مانند كنند ، ابن المعتزّ گفته :
ألا إنّما الدّنيا كظلّ غمامة * اذا ما رجاها المستظلّ اضمحلّت
فلا تك مفراحا اذا هى أقبلت * و لا تك مجزاعا إذا هى ولّت
يعنى : چنان بدان كه دنيا مانند سايهء ابر است كه تا كسى خواهد در سايهء آن بيارامد ، مىگذرد . پس چون دنيا به تو روى آرد مباد كه شادمان شوى و چون به تو پشت بدارد مباد كه بىتابى كنى .
ظلّ اللّه .
سايهء خدا . از پيامبر خدا ( ص ) روايت شده كه فرمود : « السلطان ظلّ اللّه فى ارضه » . و ابو الفتح علىّ بن محمد بستى اين شعر خود را بر من خواند :
يا قوم ارعونى اسماعكم * حتّى اؤدّى واجب الفرض
اشهد حقّا انّ سلطانكم * ليس بظلّ اللّه فى الارض
يعنى : اى مردم گوش به من بسپاريد تا امر بايسته و واجب را بگويم من گواهى مىدهم كه حكمران شما سايهء خدا در روى زمين نيست .
ظلّ الموت .
مردى اعرابى به پسر گفت : اى نورديده چون دوستانت با دشمنان خويش جنگ آغازند براى آنها چون دستى باشى امّا هرگز دست به شمشير مبر كه شمشير سايهء مرگ است ، از نيزه پرهيز كن كه نيزه ريسمان مرگ است و از تير نيز بپرهيز كه تير پيك مرگ است . پسر گفت : پس با چه چيز جنگ كنم ؟
گفت با آن جنگ افزار كه شاعر گفته :
جلاميد ترتاد الأكفّ كأنّها * رؤوس رجال حلّقت بالمواسم
يعنى : سنگهايى كه دست و پنجهء مردان [ دلاور و سنگ انداز ] را مىخواهند ، سنگهايى درشت و هموار چون سرهايى كه با ميلههاى آهنى سرخ تراشيده باشند .
ظلّ النّعامة .
آدم بسيار دراز را به سايهء شتر مرغ مانند كنند همانسان كه شخص