تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى ) — صفحة 352

مساهمون:

ص٣٥٢
همچون عاشقى دردمند عشق ورزيده و مىنالد . او پندارد كه هر گاه با آنان باشد و مورد تهمت واقع شود ، براى او بهتر است ، و چنين مىماند تا آنجا كه بىدينى در طبع او سهل و آسان جلوه مىكند ، و بهتر آن داند كه مردم گمان كنند كه او زنديق است .

ظريف العراق .

شراعة بن الزندبور است كه در زيركى و هوشيارى به او مثل زنند . وقتى وليد بن يزيد داستان زيركى او را شنيد خواست كه او را پيش وى بياورند . امّا چون او را بديد او را در ديدار بيشتر از انتظار و بهتر از شنيدار يافت . از سخنانى كه ميان آن دو گذشت يكى آن كه وليد به او گفت دربارهء نوشيدنى چه گويى ؟ گفت امير المؤمنين از چه نوعش مىپرسد ؟ گفت : دربارهء آب چه مىگويى ؟ گفت مايهء استوارى تن است كه خر نيز در آن با من انبازى دارد . گفت : چه گويى در شير ؟ گفت هر وقت كه آن را مىبينم به جهت زمان درازى كه مادرم مرا داده ، از وى شرمنده مىشوم گفت : از شراب بگو . پاسخ داد : وه كه جانان من است . گفت بنشين كه تو نيز جانان منى . شراعة بىملاحظه و شرم نشست . وليد پرسيد كدامين جا براى باده‌نوشى بهترين است ؟ من در عجبم از آن كه آفتاب او را مىسوزاند و باران غرقه نمىسازد ، چرا براى باده‌نوشى سر به صحرا نمىزند . به خدا سوگند كه زيباتر از رويى چون پهنهء آسمان ، و صافى هوا ، و سبزى چمنزاران و فراخى فضا و مهتاب زمستان براى باده‌نوشى نيست .

ظفر الزّمان .

بسيارى به ناخن روزگار تمثّل جسته‌اند امّا بهترين آنها سخن ابن الرومى است كه گفته :
أنا بين أظفار الزّمان و خائف * منه شبا الأنياب و الأضراس
يعنى : من در ميان چنگالهاى روزگار گرفتارم و از تيزى دندانهايش هراسان .

ظلّ الحجر .

هر چيز بسيار سياه و تيره را به سايه سنگ مانند كنند زيرا كه سايهء هر چيز