گربهء ماده را حوّاى گربهها . و ابو عبيده كه از اين سخن خندهاش گرفته بود ، گفت : نمىدانى كه تمام گونههاى جانوران آدم و حوّا دارند ! همگان خنديدند ! [ نيز - جامع سفيان ] .
سقاية الحاجّ .
سيراب كردن حاجيان از بزرگواريها و كارهاى ارجمند قريش بود آن گاه كه به حاجيان - در موسم حجّ - شراب مويز مىدادند . و اين شيوهء بزرگوارانه را « سقايهء حاجيان » مىخواندند . اين كار بر عهدهء بزرگان آنها بود كه از بزرگان و نياكانشان ارثا به آنها مىرسيد تا آن كه به عباس بن عبد المطّلب رسيد و به ساقى حاجيان شهرت يافت . گويند ميان طلحة بن شيبة و عبّاس و على بن ابى طالب - خداوند از آنان خشنود باشد - مفاخرهاى در گرفت . عباس گفت : منم صاحب سقايه و قائم بدان كار . شيبه گفت : منم صاحب البيت ، و كليد آن را من دارم . على ( ع ) گفت : نمىدانم شما چه مىگوييد من آن كسى هستم كه شش ماه پيش از همهء شماها روى بدان نماز كردم ، و اين آيه نازل شد :
« أَ جَعَلْتُمْ سِقايَةَ الْحاجِّ وَ عِمارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ »
« 1 » .
سقط الجند .
به سپاهيانى گويند كه جيرهء آنها را قطع كنند و خوارتر و بيچارهتر از آنها كسى نباشد در خوارى و بيچارگى و از پاى افتادگى بدانها مثل زنند .
شاعرى گفته :
و عاشق من سقط الجند * قدمات من شهوة الشهد
اهدى إلى أحبابه كامخا * فى زمن النّرجس و الورد
يعنى : بسا عاشقى از بيچارگان تهيدست ، كه از ميل و خواهش عسل بمرد ، او در فصل بهار و روزگار نرگس و گل سرخ ، به دوستان خود ترشى هديه داد .
سقوط الجمرات .
كنايه است از پايان سرما و آغاز گرما . و جمرهها [ كه به تف زمين معروف است و حرارت و بخارى است در آخر زمستان ] چنان كه در تقويمها
هامش
( 1 ) - سورهء توبه ، 19 .