خزّ عمامته ، حلو فكاهته * فى كفّه من رقى ابليس مفتاح
مراد از « رقى ابليس » سخنان عاشقانه و بىشرمانه و معاشقه و مانند آن است .
مىگويد : سليمى را چه زيانى دارد اگر آن مرد گيسوان فروهشته و دو جامه از برد تابان پوشيده پيش وى درآيد ، با عمامهاى ابريشمين ، و سخنانى شيرين ، و كليدى از شعر و غزل در دست [ براى گشودن دل زنان ] .
رقية الحيّة .
در دو مورد به افسون مار مثل زنند : اوّل سخن دراز نامفهوم . علىّ بن الجهم در وصف توقيعات محمد بن عبد الملك زيّات گفته :
على ابن عبد الملك الزّيّات * لعائن اللّه موفّرات
يرمى الدّواوين بتوقيعات * مطوّلات و مقصّرات
أشبه شئ برقى الحيّات
يعنى : لعنت بىشمار خدا بر عبد الملك زيّات باد كه با توقيعات بلند و كوتاه و نامفهوم خود - كه به تعويذ و افسون مار ماند - به ديوانهاى شاعران بد گفت و تهمت زد . مورد دوم دربارهء سخنى نرم و لطيف گفته مىشود كه كينه و دشمنى ميان دو تن را از ميان ببرد . ابو تمّام در وصف يكى از قصيدههايش گفته :
خذها مثقّفة القوافى ربّها * لسوابغ النّعماء غير كنود
كالدّرّ و المرجان الّف نظمه * بالشّذر فى عنق الفتاة الرّود
كشقيقة البرد المنمنم وشيه * فى أرض مهرة أو بلاد تزيد
كرقى الأساود و الأراقم طالما * نزعت حمات سخائم و حقود
يعنى : اين قصيده را با قافيههاى راست و استوار بپذير كه صاحب آن در برابر نعمتهاى بسيار ناسپاس نيست قصيدهاى چون مرواريد و مرجان كه با زر به رشته كشيده و در گردن دوشيزهء نازك اندام ناز پروردهاى آويخته باشند يا همسان بردى كه از آيه و آذينهاى آن در زمين « مهره » يا ديار « تزيد » نگاشته