رشح الحجر .
چون آدم زفت و ممسك به سختى و اكراه اندك چيزى ببخشد آن را به تراويدن سنگ مانند كنند : « و الرّشح أدنى ما يكون من السّيال » . يعنى :
تراويدن از سيل كمترين چيزى است كه امكان دارد ( و كارى آسان است ) .
همچنين است « بضّ » . گويند : « فلان ما يبضّ حجره و لا يثمر شجره » يعنى :
سنگ فلان نمىتراود و درختش بار نمىدهد . و عبد الملك ابن مروان را به جهت بخل و زفتى وى « رشح الحجارة » مىخواندند .
رضاع الكأس .
در باب استعارات اين تركيب را بسيار به كار بردهاند . شاعرى گفته :
و إنّ رضاع الكأس اعظم حرمة * و أوجب حقّا من رضاع لبان
يعنى : حرمت هم پياله بودن بيش از حرمت هم شير بودن است و وجوب رعايت حق آن بيشتر از اين . و عصابة الجرجانى گفته :
اقر السّلام على الامير و قل له * إنّ المنادمة الرّضاع الثانى
يعنى : از ما به امير سلام برسان و به او بگو كه هم آشامى همشيرى دوم است .
رضيعالبان
- شريكا عنان .
رطب بغداد
- قشمش هراة .
رغفان المعلّم .
در نابرابرى و اختلاف بسيار ميان دو يا چند چيز به نان معلّم مثل زنند زيرا نانى كه كودكان براى معلم خود مىآورند بنا به ثروتمندى و نادارى ، يا بنا به بخشندگى يا بخل آنها ، ناهمساناند . ابو الشمقمق گفته :
خبز المعلّم و البقّال متّفق * و اللّون مختلف و الطّعم و الصّور
يعنى : نان معلّم و بقال [ در اسم ] مانند هم است امّا رنگ و طعم و شكل آنها مختلف است . و يكى از سخنوران جماعتى را كه با هم يكسان نبودند چنين ياد مىكند : ابرهاى پراكندهء پاييزند و شتران صدقه و گردههاى نان معلّم .
رغيف الحولاء .
عرب در شومى به نان حولاء مثل زند و گويد : « أشام من رغيف