تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠

خفّ الّرافضىّ .

هر چيز فراخ را به كفش رافضى مانند كنند و گويند « اوسع من خفّ الرافضىّ » زيرا كه شيعه مسح بر كفش را روا ندارد از آن روى كفش گشاد مىپوشد تا هنگام وضو گرفتن بىدرآوردن كفش دست در آن كند و به پاى مسح كشد .

خطّىّ اليمن

- سيوف اليمن .

خفّا حنين .

عرب در هنگام نوميدى در كار و تهيدست بازگشتن از كارى گويد : « رجع فلان بخفّى حنين » يعنى : فلان با دو لنگه كفش حنين برگشته . و اين حنين كفشگرى لخه دوز بود از اهل حيره . روزى مردى عرب با او بر سر بهاى يك جفت كفش چانه زد و به توافق نرسيدند ، چندان كه حنين از دست مرد خشمگين شد و خواست دل او را بسوزاند . پس ، از راهى ديگر رفته لنگه‌اى از كفش را بر سر راه اعرابى انداخت . اعرابى چون كفش را ديد گفت اگر لنگه ديگر كفش نيز با اين مىبود بر مىداشتم ، پس چون پيش رفت ، كفش ديگر را در راه افتاده ديد ، از شترش فرود آمد و زانوى شتر ببست و براى برگرفتن لنگهء نخست بازگشت . حنين كه كمين كرده بود فرصت يافت و شتر را در ربود . اعرابى چون بازگشت شتر را نديد و با دو لنگه كفش حنين به خانه باز آمد و در پاسخ آنكه كسانش پرسيدند از سفر خويش چه آوردى ؟ گفت : « يك جفت كفش حنين » و اين سخن مثل گرديد . گويند : « جاء فلان بخفّى حنين و خصيى دكين و سخنة عين » يعنى : فلان با جفتى كفش حنين و دو خايهء دكين و گرمى چشم يعنى اندوه ، از سفر باز آمد . ودكين نام غلامى بوده اخته شده . ابو الفتح بستى در اين باره اين شعر خويش را بر من خواند :
أكتّاب بست كم تناجزكم على * وزارة بست و هى سخنة عين
و خفّا حنين فوق ما تطلبونه * فكم بينكم فى ذاك حرب حنين
يعنى : اى نويسندگان بست بر سر وزارت بست - كه مايهء اندوه است - چه قدر با شما كشمكش كنم در حالى كه جفتى كفش حنين بيش از آن است كه شما
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى ) — صفحة 190 | عبد الملك الثعالبي النيسابوري / رضا انزابى نژاد