لم يكن مسافرا ، و وجوب الحجّ على المستطيع لا يمكن أن يفرض على المكلّف أن يكتسب ، ليحصل على الاستطاعة ، و إنّما يفرض الحجّ على المستطيع [ اي على تقدير حصول الاستطاعة ] . لأنّ الحكم لا يوجد بالفعل إلّا بعد وجود موضوعه ، فقبل وجود الموضوع لا وجود للحكم [ و لا فعلية له بل يبقى في مرحلة الجعل و الانشاء ] لكي يكون داعيا إلى إيجاد موضوعه . و لأجل ذلك وضعت في علم الأصول القاعدة القائلة : « إنّ كلّ حكم يستحيل أن يكون محرّكا نحو أيّ عنصر من العناصر الدخيلة في تكوين موضوعه ، بل يقتصر تأثيره و تحريكه على نطاق المتعلّق » .
شرح
مسافر و مريض نبوده است . نه اينكه چون خداوند امر به روزه كرده است و روزه متوقف بر عدم سفر و عدم مرض است ، پس ما مأمور باشيم كه براى روزه به سفر نرويم و يا اگر مريض هستيم ، خود را معالجه كنيم و سالم شويم تا بتوانيم روزه بگيريم . همچنان كه وجوب حج متوقف بر استطاعت است و چون استطاعت موضوع حكم است ، پس اگر شخصى مأمور به اداى حج شده باشد ، معنايش آن است كه حتما مستطيع بوده است ، نه اينكه بر هر مكلفى لازم باشد به دنبال كسب و كار برود تا غنى بشود و به زور خود را به حد استطاعت برساند .
رابطهء ميان حكم و موضوع به گونهاى است كه اگر خودبهخود موضوع وجود داشت ، حكم نيز موجود خواهد بود و اگر نبود حكم هم نيست . از اينجا يك قاعدهء كلى در علم اصول وضع شده كه محال است هر حكمى محرّك به سوى موضوع خود و عناصر دخيل در موضوع باشد ، بلكه حكم فقط به سوى متعلق خود محركيّت دارد و داعى به سوى آن است .