مكّه شد آگاه كرد مردمان مكّه [ را كه محمّد ] را ببست و اگر ما كار او سست داريم « 1 » او بر ما چيره گردد . پس مكّيان گرد آمدند و اين سپاه را بيرون كردند .
و پيغامبر صلّى اللَّه عليه لواى سپيد بدست خويش بربست و مصطح را داد و مصطح بن اثابه « 2 » مولى ابو بكر الصدّيق بود رضى اللَّه عنه . ايشان برفتند و اين سپاه كافران را بيافتند بسر چاهى نام او چاه احيا بود « 3 » .
و با آن كافران دو تن بودند كه دلهاى ايشان با مسلمانان بود و چون اين هر دو سپاه بهم رسيدند ، و صفها بركشيدند ، و حمله كردند ؛ اين هر دو تن از ميان صف برفتند ، و بزينهار مسلمانان آمدند ، و كافران را بشكستند ، و هزيمت شدند .
گروهى گويند اين حرب هم حمزة بن عبد المطلب كرد .
غزوهء حران « 4 »
و اين حران منزلگاهى است اندر باديه به راه شام بر .
و سبب اين غزو آن بود كه از شام كاروانى مىآمد ازان مكّيان ، و خبر آوردند پيغامبر را صلّى اللَّه عليه كه ايشان بفلان وقت بر سر فلان چاه « 5 » باشند كه آن را حران گويند . مر سعد بن ابى الوقاص را « 6 » بخواند ، و بيست مرد از مهاجر و انصار به دو داد ، و لوا بدست خويش ببست . و ايشان برفتند .
هامش
( 1 ) - مردمان مكه را بگفت كمحمد راه ما بگرفتست و گرما كار او سست داريم . ( خ )
( 2 ) - و مسطح بن اثاثه را داد و اين مسطح . ( خ ) - مسطح بن اثاثه . ( تاريخ طبرى )
( 3 ) - بسر چاهى نام آن چاه احيا بود . ( خ . نا ) - احياء . ( تاريخ طبرى )
( 4 ) - « خرّار » ( تاريخ طبرى - مجلد دوم ، ص 120 ) - غزوهء حران . و اين حران منزلگاهى است اندر باديه بر راه شام ، و . ( خ ) - و اين حران . . . ( صو )
( 5 ) - بر سر آن چاه .
( نا ) - بر سر چاهى . ( خ )
( 6 ) - پيغامبر عليه السلام مر سعد بن ابى وقاص را . ( خ )