ايشان از تن او ، آن بدان كه ايشان نه رسد « 1 » بديشان تشنگى و نه رنجى و نه گرسنگى اندر راه خداى عزّ و جلّ و نه سپرند [ جاى سپردن كه بخشم آرد ] « 2 » كافران ، و نه بيابند از دشمنى يافتنى مگر نبشته شود ايشان را بدان كردارى نيكو ، كه خداى عزّ و جلّ نه ضايع كند مزد نيكوكاران *
121 - و نه هزينه كنند هزينهء اندك و نه بزرگ ، و نه برند رودخانهاى « 3 » مگر نبشته شود ايشان را ، تا پاداشت كند ايشان را خداى نيكوتر آنچه بودند و مىكردند *
122 - و نه بود گرويدگان را تا بيرون روند همه « 4 » ، چرا نه رمند « 5 » از هر گروهى از ايشان گروهى تا اندر يابند « 6 » اندر دين و بيم كنند گروه ايشان را و راه چون باز آيند سوى ايشان مگر ايشان حذر كنند « 7 » *
123 - اى آن كسها كه بگرويديد كارزار كنيد با آن كسها [ كه بنزديك شمااند ] « 8 » از كافران و بيابند اندر شما سختى ، « 9 » و بدانيد كه خداى با پرهيزكاران [ است ] *
124 - و چون نه فرود آيد سورتى ، از ايشان آنك گويد : كيست
هامش
( 1 ) - . . . و نه ناخواها باشند ورا بتنهاى خويش از صحبت پيغمبر ، اين بدانست كه ايشاناند كه نرسد . ( صو )
( 2 ) ( نا ) - و نه سپرند سپردنى كه بخشم آرد . ( خ ) - پاى ننهند بر جايى كه بخشم آرد و اندوهگين گرداند . ( صو ) - در متن : « موطئا يغيظ » ترجمه نشده است
( 3 ) - دشتى . ( نا ) - واديى . ( صو ) - هزينهء خرد و نه بزرگ و نه برند رود كدهء . ( خ )
( 4 ) - همگين . ( نا )
( 5 ) - چرا بيرون نروند . ( صو )
( 6 ) - تا نگرش كنند . ( خ )
( 7 ) - بپرهيزند . ( خ . صو )
( 8 ) ( صو ) - كه بنزديك شما آيد . ( نا ) - در نسخهء متن و نسخهء ( خ ) كلمهء « يلونكم » ترجمه نشده .
( 9 ) - تا بيابند ايدر شما درشتى . ( خ . نا )