قصهء بيرون گرفتن « 1 » ذرية از پشت آدم
اما اين قصّه چنان بود كه بدان وقت كه خداى عزّ و جلّ بيت المعمور را از بهشت به زمين فرستاده بود ، و آدم سه چهار بار بدان خانه آمده بود ، و آن خانه را طواف همى كرده بود ، و مر حوّا را باز يافته بود ، و او را از حوّا فرزند آمده بود ، و قابيل مر هابيل را كشته بود ، اين همه بگذاشته بود « 2 » .
جايگاهى است اندر پس كعبه آن را وادى نعمان گويند ، آدم بدان وادى اندر همى گشت ، خواب بر وى افتاده بود ، همانجا سر به زمين نهاد و چنان گشت چون نيم خفته و نيم بيدار ، و خداى عزّ و جلّ همه ذريّتى كه خواست بود تا روز قيامت ، از پشت او بيرون گرفت ، و مر آدم را بنمود .
و جبرايل بيامد و آن همه ذريّت بوى نمود و خداى عزّ و جلّ مر آن ذرية را كز پشت او بيرون گرفته بود گفت :
أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ
« 3 » ؟ گفت :
نه خداى شماام ؟ ايشان بيك بار جواب دادند گفتند : بلى . پس آدم را بريشان گواه گرفت تا روز رستخيز اندر قيامت بر ايشان حجّتى باشد كه اقرار داده باشند « 4 » بخداوندى خداى . چيزها ديگر چرا پرستيدند .
پس آن ذرّيت آدم را هر چه خواست بود تا روز قيامت همه بر آدم عرضه كرد ، گروه گروه همى گذشتند تا بگروه پيغامبران رسيدند .
هامش
( 1 ) - حديث بيرون گرفتن . ( خ . نا )
( 2 ) - اين همه اندر گذشته بود . ( خ ) - اين همه بگذشته بود . ( صو . نا )
( 3 ) - الاعراف 172
( 4 ) - پس آدم را بر ايشان گواه كرد تا روز رستخيز بر ايشان حجتى باشد كه اقرار داده بودند . ( خ ) - پس آدم را بر ايشان گواه كرد و جبريل را و ميكائيل و اسرافيل را بر ايشان گواه كرد تا روز رستخيز تا اندر قيامت بر ايشان حجتى باشد كه اقرار داده بودند . ( نا ) - نسخهء ( صو ) مطابق متن است .