بمناجات رفته بود با هفتاد تن از پيران بنى اسرائيل خداى عزّ و جلّ توريت مر موسى را داد ، و بدان توريت اندر شريعتها « 1 » از نماز و روزه و زكات و آنچه بدين ماند .
پس چون موسى آن شريعتها كه بتورات اندر بود بر بنى اسرايل خواند ، ايشان گفتند ما اين شريعتها بجاى نتوانيم آوردن . گفتند پسنديديم « 2 » و لكن فرمان نكنيم . چنانك كه گفت « 3 » عزّ و جلّ :
وَ إِذْ أَخَذْنا مِيثاقَكُمْ وَ رَفَعْنا فَوْقَكُمُ الطُّورَ خُذُوا ما آتَيْناكُمْ بِقُوَّةٍ ، وَ اسْمَعُوا . قالُوا : سَمِعْنا وَ عَصَيْنا ، وَ أُشْرِبُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ .
« 4 » الى آيه . پس موسى عليه السّلام دعا كرد ، خداى عزّ و جلّ بفرمود كوهى را تا از جاى خويش برخاست ، و آن كوهى بود عظيم ، چندان كه لشكر بنى اسرايل بود بيامد ، و بر سر ايشان بيستاد . و بنى اسرايل چنان دانستند كه بر ايشان خواهد افتاد . پس نيم روى بر زمين نهادند و بدان كوه همىنگرستند ، و همىگفتند : سمعنا و عصينا . و هر چند موسى جهد همى كرد كه اين شريعت بپذيريد تا خداى عزّ و جلّ آن كوه از شما بگرداند ، ايشان همىگفتند : سمعنا و عصينا .
و آن هفتاد تن از پيران ايشان كه با موسى بمناجات رفته بودند ايشان نيز سخن خداى تعالى بشنيده بودند ، موسى ايشان را بخواند و آن گوايى از ايشان بخواست ، و ايشان گفتند آرى خداى تعالى فرمود كه اين شريعتها بر و بنى اسرايل را « 5 » برخوان اگر بتواند كردن بگويند و اگر نتواند كردن بگو مكنيد . اين گوايى بدروغ بدادند و ايشان شريعت نه تمام
هامش
( 1 ) - شريعتها بود . ( خ . نا . صو )
( 2 ) - بشنيديم . ( خ . نا ) - پسنديم . ( صو )
( 3 ) - چنان كه گفت . ( خ . صو . نا )
( 4 ) - البقرة 93
( 5 ) - و بنى اسرايل را . ( خ )