و بوسيلهء او نزاع و كوشش براى نجات صورت مىگيرد . اما نجات ميسر نيست مگر با عنايت الهى .
از اين جاست كه در همه كتب گنوستيك ظهور يكنفر رهاننده وعده داده شده است . و همين اعتقاد بود كه گنوستيكها را پيرو دين مسيح كرد ، زيرا كه منجى موعود را عيسى مسيح دانستهاند .
بعضى از فرق گنوستيك برآنند ، كه عيسى خلاصكننده صوفيا از قيد ماده است .
مقصود از صوفيا عقل آسمانى است ، كه در ماده افتاده است . فرقه والانتينى معتقد بودند كه ميان خداى منجى موسوم به سوتر « 1 » و صوفيا ازدواج و عروسى واقع شده است و به ياد اين واقعه جشن مذهبى ، كه عبارت از عيد حجله عروسان بود ، مىگرفتند . اساطير و قصصى ، كه راجع بتكوين جهان ساخته شده ، همه براى تعبير و تأويل مراسم عبادتى بوده است . اجراء كنندگان اين مراسم در طى انجام وظايف خود جدال عظيمى را ، كه همه آفرينش براى نجات خود در پيش دارند ، برأى العين مشاهده ميكردهاند ، كه چگونه بوسيله معرفت رهايى ميسر تواند شد و زنجيرهاى ماده تواند گسيخت .
عرفان علم حقيقى است نه علم فكرى ، دانشى است ، كه از راه قلب و بطريق كشف و شهود تحصيل مىشود و طريق آن توجه به باطن و مشاهده امور معنوى با چشم دل است ، كه انسان را صاحب معرفت عالى مىكند و در نشاة جديدى متولد ميسازد .
بنابر قول شدر معرفت « 2 » دانش حقيقى است ، كه بسبب حق بودنش انسان را نجات مىبخشد .
اكثر گنوستيكها ، كه از طريقه آنها كم و بيش آگاهى داريم ، از مردم ولايات شرقى ممالك روم بودهاند . يكى از فرقههاى گنوستيك بين النهرين و بابل
هامش
( 1 ) -Soter( 2 ) -gnosisصورت نخستين و تركيب بعدى سيستم مانوىUrform undص 121 ،Fortbildung des manischaischen Systems .