« زردشت مجوس » رواج داده شد « 1 » و در بعضى نقاط ، كه « دين زردشت » آميخته بساير عقايد شده بود ، زردشت را بصفت « منجى نوع بشر » مىخواندند . مذاهب باطنى اين دوره محدود بحدود محلى يا ملى معينى نبودند و ادعا مىكرد كه دين اصلى بشر نزد آنهاست و ساير شرايع عامه بطور ناقص بعضى از آن حقايق را در بر دارند . « 2 »
در قرن دوم ميلادى مذهب گنوستيكى « 3 » در كشور روم توسعه يافت « 4 » بلا شك قبل از اين تاريخ هم افكار گنوستيكى وجود داشته است ، زيرا كه در ميان يهودان اسكندريه هم اين افكار رايج بوده است ، اما مبداء اين مسلك در ظلمات ايام مختفى است . از قرن دوم ببعد « گنوستيكها » براى تأييد اقوال خويش به كتب مقدس عيسوى استناد مىجستند . مسلك بازيليد « 5 » و مسلك والانتن « 6 » و مسلك مرقيون « 7 »
هامش
( 1 ) - ر ك آلفاريك ، خطوط مانويان ، ج 2 ، ص 205 و ما بعد .P . Alfaric , Les ecritures manicheennes ,و نيز كتاب بيده و كومون ، ج 1 ، ص 85 ببعد .
( 2 ) - ريتزن اشتاين ، اديان مرموز يونانى ، چاپ دوم ، ص 15 .
( 3 ) -Gnosticisme( 4 ) - فريد لندر ، مذهب گنوستيكى يهود قبل از مسيحFriedlawer oer volchristliche jadische Gnostlcismas Gottingen 1898 Reitzenstein , Die hellenitischen Mysterienreligio nen .بوسه ، مسائل عمده مذهب گنوستيكى ،W . Bousset , Hauptprobleme der Cnosis , Wottingen 1907شولتس ، استاد گنوستيكى .W - Schultz , Dokumente der Gnosis , Wien 1915 .لگه ، پيشروان و رقباى عيسويتF - Legge , Forerunners and Rivales of Cnristianity , Cambridge 1915 .( 5 ) -Besilide( 6 ) -Valentin( 7 ) -Marcion