تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 399

مساهمون:

ص٣٩٩
شهر پر از اجساد مردگانى بود كه دفن نشده بودند . آخر الامر شاه تصميم به تسليم گرفت و در حالى كه ملبس به لباس عزا شده بود اتباعش را از قصد خود مبنى بر استعفا و كناره‌گيرى از سلطنت آگاه ساخت و در روز بعد قرارداد تسليم را امضاء نمود و مطابق شرائط آن استعفا داده و تاج سلطنت را بفاتح واگذاشت . شاه سلطان حسين بسوى فرح‌آباد حركت نمود و افغانى نااصل و بىفتوت او را مدتى در انتظار نگاهداشت ، ولى بالاخره ويرا بار داد . شاه سلطان حسين بمحض اينكه حضور يافت به محمود چنين گفت : « فرزند ، چون خداوند جهان نميخواست كه من بيش از اين سلطنت نمايم و زمانى كه او براى عروج تو بر تخت ايران معين نموده بود فرا رسيده بنابراين من امپراطورى ايران را به تو واگذار ميكنم . اميد است كه سلطنت تو نيك و فرخنده باشد ! » پس از آن جغهء سلطنتى را روى عمامه فاتح گذارده و گفت : « با صلح و سلامت حكمرانى كن ! » محمود كه تا آنوقت ساكت مانده بود . بالاخره اظهار فروتنى نموده و چنين جواب داد : « شكوه و عظمت انسانى اينطور تزلزل‌پذير است و خداوند سلطنت را بهركه ميخواهد منتقل مىكند ، ولى من قول مىدهم كه شما را به چشم پدرى بنگرم و هيچ عملى را بجز صلاحديد شما انجام ندهم . » در روز بعد فاتح افغان با آئين و تشريفات پيروزى وارد اصفهان شد و شاه مخلوع و نجباى او نسبت بوى اظهار عبوديت نمودند .

انقراض سلسلهء صفويه

بدين‌سان سلسلهء باشكوه صفويه بافتضاح و رسوائى سقوط نمود . مؤسس سلسله ، اسمعيل يك مرد بزرگى بود و شاه عباس حتى از او هم بزرگتر بوده است ولى نكتهء مهم و قابل ذكر اين است كه در هيچ مورد رويهء اين سلسله كشورستانى و تجاوز به خاك ديگران نبوده است . منتهاى آرزو يا جاه‌طلبى آنان در مرزهاى غربى استرداد آذربايجان و ديگر ايالات غربى ايران از تركها بوده و هرگز كوششى براى هجوم به خاك تركيه به عمل نياورده‌اند . در عمليات بر عليه ازبكها هم ظاهر است كه آنها هرگز خيال
ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 399 | على اصغر عبد اللهى / رشيد ياسمى / ولاديمير مينورسكى