تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
اشرف تا به اصفهان رسيد در فكر فرار افتاد و باروبنه را بست و بسوى شيراز رهسپار شد نادر بيدرنگ به اصفهان آمد و به شاه طهماسب پيام فرستاد تا به اصفهان حركت كند و او در 8 جمادى اولى 1142 يعنى بعد از هفت سال و نيم هجران به اصفهان برگشت و در حرم سلطنت تنها مادر پير خود را در آنجا يافت كه در اختفا زيسته و از اسارت افغانها جان بدر برده بود . بعد از ورود پادشاه نادر اجازه خواست به مشهد برگردد ولى طهماسب با اينكه قلبا از نادر نگران بود با مواجهه با خطر غلجاييها و دشمنى روس و عثمانى او را اجازه نداد و گفته‌اند نادر در درون خود قصد رفتن نداشت فقط ميخواست سلطان طرفدارى خود را ازو اعلام دارد . اهميت منكوب ساختن افغانان و جلوس طهماسب بر تخت پدر بس زياد بود همچنين بعد از استرداد پايتخت اولين بار بود كه نادر با اروپائيان تماس گرفت و با نمايندگان سياسى و اقتصادى و سياحان و مبلغان ملاقات نمود . با اينكه شاه طهماسب بر تخت اسلاف خود جلوس كرد ميدانست كه قدرت واقعى دست او نيست نادر او را از تعيين وزيران منع كرد و گفت ماهانهء آنها را بايد به نظاميان پرداخت همچنين نادر بدون اجازه شاه خواهر او رضيّه بيگم را بزنى گرفت و در سابق هم رضايت شاه را براى تزويج يك دختر ديگر شاه سلطان حسين يعنى فاطمه سلطان بيگم به پسر خودش رضا قلى جلب كرده بود . گرچه مسرت بىپايان مردم اصفهان از رانده شدن افغانان در برابر تجاوز و غارتگرى سربازان نادر بدل به ملال و عدم رضايت گشت . نادر بواسطه لزوم تحكيم موقع خود و استراحت سربازان تعقيب اشرف را بتأخير انداخت . در اين موقع مناسب است عبارتى را كه كنسول فرانسه شواليه دگاردان « * » كه در همان موقع نادر را شخصا ديده و او را تعريف كرده بياوريم : « مرديست تقريبا چهل ساله ، از كودكى در فنّ سلحشورى پرورش يافته آدم فهميده و آزادمنش و صميمى است كسانى
هامش
( * ) -Chevalier de Gardane