اوقات احمد خان به نوعى اقتدار يافته بود كه ، مىتوانست همت بر تسخير تمام ايران گمارد ، اما ديد مصلحت وقت اقتضاى آن ندارد ، زيرا كه خرابى و پريشانى به حال همه ممالك ايران راه يافته بود و اهالى آن ملك افاغنه را منشاء و مصدر جميع صدماتى كه بر مردم وارد آمد مىدانستند . و سعى بيهوده كه به جهت تغيير مذهب ايشان شد ، دوباره كينههاى قديم را در سينهها بالنسبه به اين طايفه تازه كرده بود . و علاوه بر همه ، چون خود نادر شاه به تغلب بر بلاد استيلا يافته و پادشاهى را غصب كرده بود ، بدين سبب بعد از فوت او ، هركس در بازوى خود نيروئى يافت در خيال افتاد ، و هرجا حاكم بلدى يا امير طايفهاى بود ، سوداى سرورى و سلطنت مىپخت .
بنابراين احمد خان ديد ، بهتر اين است كه : به حكومت افغانستان قناعت كرده خود را به عبث به مخمصه « 1 » نيندازد و همت مصروف بر استحكام سلطنت در مملكت خود نمايد . و الحق اين تدبير شايستهء تحسين است . و بدين جهت نه تنها پادشاهى در خانوادهء خود نهاد . بلكه افاغنه را عظمى در انظار و وقعى در اقطار داد ، كه از آن پيش هرگز نداشتند .
در يكى از كتب فارسى منقول است كه : احمد خان پيش از آنكه خراسان را رها كند ، اعيان امرا را جمع كرده گفت : صلاح در اين است كه ملكى كه پيدايش نادر در آن شده است از ايران جدا و به نبيرهء او شاهرخ واگذار شود . امرا اين راى را پسنديدند و عهد و پيمان كردند كه : سر از دولتخواهى شاهرخ نپيچند . و احمد خان نيز به خيال اينكه هركس پادشاه ايران شود ، مملكت خراسان سدى ما بين تطاول ايرانيان و ممالك افغانستان خواهد بود ، كفايت استقلال خراسان را بر عهده گرفت . شاهرخ بيچاره با چشمى نابينا نامى از امارت گرفته بر خراسان و اطراف و نواحى آن فرمانروا گشت . و بعضى از امرا نيز كه رعايتى از وى مىكردند ، ساليانه هدايا به جهت وى مىفرستادند .
هامش
( 1 ) - مخمصه : مجازا بهمعناى غم عظيم و اضطراب بسيار ( س م ) .