جاى دوردستى محبوس نمايند ، بنابراين سه روز بعد با ششهزار نفر او را تحت الحفظ به مازندران فرستاد ، قليلى از اين اشخاص ايرانى اغلب افغان و سنّى بودند ، بعد از گرفتن پادشاه يك دسته قوى از قشون به شهر فرستاد .
عمارت سلطنتى را گرفته ، در دروازهها و شوارع عام قراول گماشتند ، روز بعد قبل از طلوع طبل زدند و اعلام كردند ، كه هركس از خانهء خود بيرون بيايد كشته خواهد شد ، ولى وقت ظهر چون ديدند كه كار سهل و آسان است حكم شد ؛ كه هركس به كار خود مشغول شود و بطور معمول بيرون بيايند ، ايرانيها قلبا زياد محزون بودند و تصور مىكردند پادشاه كشته شده ، همين كه فهميدند زنده است به اين اميد دلخوش داشتند كه قشون براى حفظ او خواهد شوريد ، روز بعد از آن روز كه پادشاه را بيرون فرستادند ، طهماسبقليخان با حشمتى هرچه تمامتر به سراى سلطنت رفت ، تمام صاحبمنصبان نظامى و غيرنظامى همراه بودند ، حكم كرد پسر پادشاه را از سراى بيرون آوردند ، در گهواره به روى تخت گذاشتند ، تاج سلطنت را بالاى سر او و شمشير و سپر را به پهلوى او نهادند و بعد به رسم شايان او را بسلطنت ، به اسم شاه عباس سيم ، خطاب كردند اول طهماسبقليخان به قرآن قسم ياد كرد كه به صداقت خدمت كند ، ديگران نيز همينطور معمول داشتند ، بعد از اين تشريفات ريشخندى ، طهماسبقليخان در عمارت ماند تا كارگذاران به امور پاىتخت گماشت و حكام ولايت را كه به آنها اعتماد نداشتند تغيير داد ، بعد با قشون خود رو به عثمانيها آورد .
چند منزل به بغداد مانده ، با احمد پاشا كه سپاهى بيشمار همراه داشت ، مقابل شد و شكست فاحش به او رسانيد . بعد به بغداد رفت و شهر را محاصره نمود ، قشون ساخلو بغداد زياد بود ، مدتى مديد شهر را حفظ كردند ، ولى قحط سخت در ميان آنها افتاد و نزديك بود تسليم شوند ، طوپال عثمان پاشا سر عسگر ، چند پاشاى ديگر و قشونى كثير كه با خدمه و غيره بيش از دويست هزار بودند ، رسيدند طهماسبقليخان مجبور شد از محاصره دست كشيده با آنها بهجنگد قشون ايران كه در آنوقت صد و بيست هزار بود ، چنان با قهر و غلبه حمله بردند و بطورى قدم فشردند ، كه نزديك بود
ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 89
مساهمون: على اصغر عبد اللهى
ص٨٩